شمارهٔ ٣۵۴
مرد باید بهر کجا باشد عزت خویشتن نگهدارد خود پسندی و ابلهی نکند هر چه کبر و منی است بگذارد بطریقی رود که مردم را سر مویی ز خود نیازارد همه کس را ز خویش به داند هیچکس را حقیر نشمارد...

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
مرد باید بهر کجا باشد عزت خویشتن نگهدارد خود پسندی و ابلهی نکند هر چه کبر و منی است بگذارد بطریقی رود که مردم را سر مویی ز خود نیازارد همه کس را ز خویش به داند هیچکس را حقیر نشمارد...
مرد فرزانه کز قضا ترسد عجب ار فکر او خطا نبود زانکه اینحال از دو بیرون نیست یا قضا هست یا قضا نبود گر قضا هست جهد نیست مفید ور قضا نیست خود بلا نبود
محیط و مرکز افضال زین ملت و دین توییکه چون تو جوانبخت چرخ پیر ندید سپهر اگر چه بهر سو هزار دیده گشاد بجز بدیده احول ترا نظیر ندید خیال در همه عالم بگشت و همچو تویی بچار بالش امکان ...
اگر نیک و گر بد چو خواهد رسید ز ایام عمر تو روزی بشب ببین روز را تا صلاح تو چیست بغم به که آری بشب یا طرب
دختر رز را جدا کردند از مادر بزجر پس سرش کردند از خواری بزیر پای پست بعد از انش در میان خود حکومت داده اند وای بر قومی که مظلومی بر ایشان حاکم است
الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد تا بکی در چار میخ طبع خود بینیم رنج ...
مرد آزاده به گیتی نکند میل دو چیز تا همه عمر وجودش به سلامت باشد زن نخواهد اگرش دختر قیصر بدهند وام نستاند اگر وعده قیامت باشد
مراست صد هنر و نیست زر بدین عیبم اگر تو طعنه زنی بیهنر نخواهم شد اگر نصیب خرانست در جهان زر و مال من از برای زر و مال خر نخواهم شد
ملامتم مکنید ار نبید مینوشم که رستگاری آزادگان بود ز نبید کسی که بخل نورزید رستگاری یافت بحکم ایزد کس مست را بخیل ندید
مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدس چو پیش بلبل نطق اوفتد پر اندازد عروس این تتق سبز زرنگار ز شرم چو بکر فکر مرا دید زیور اندازد فریب و ریو ز سوداییان بیمایه بدان رسید که سود و زیان بر ا...
ناصر دولت و دین شاه ابوبکر علی که بحال دل محنت کش ما باز رسد شک ندارم که بمن از پس این مکرمتش چون ازین پیش صد اکرام و صد اعزاز رسد دل دریا صفت او چو زند موج سخا ای بسا در که بدست أ...
نه بکوشش در است روزی خلق نه بجد و بجهد داد ستند از تکاپوی رزق نگشاید گر چه مردم در آن فتادستند بی بر و بار ماند برگ چنار گر چه صد دست بر گشادستند باز نرگس فکنده سر در پیش تاج زر بر...
نوشته یافتم امروز بر دری بیتی کزو دلم همه خون گشت و دیده ام پر درد خوشست قصر حیات نگارخانه عمر ولی چه سود که مرگش خراب خواهد کرد
نسیم باد صبا کیست جز تو کز بر من بنزد خواجه رسالت گذار خواهد بود بگویدش که گرم بر قرار کار نماند کدام کار که آن برقرار خواهد بود مرا که فخر نبودست تا کنون بعمل قیاس کن که زعزلم چه ...
نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او زمانه را بخوشی همچو باغ رضوان کرد عمارت کرم اندر جهان اساس نهاد بنای بخل بکلی خراب و ویران کرد مگر بدرگه عالیش آگهی نرسید از آنچ در حق من پیشوای دی...
نهال باغ وزارت علاء دولت و دین چو سرو بر چمن ملک سر فراز افتاد عروس فضل که بودی اسیر فاقه و فقر بروزگار وی اندر نعیم و ناز افتاد سپهرش ار چه ز عین الکمال نقصی جست وگرچه پایه قدرش د...
بتمثیل ابن یمین نکته یی کند عرضه بر شاه فرمانروا هنرمند مانند بازی بود که او را بدام آوری از هوا بتعلیم صیدش مشو رنجه هیچ که نیک آرد او این صفت را بجا همان به که آن باز بیگانه را ک...
بنام خدایی که هستی ازوست ز بر دستی و زیر دستی ازوست فروزنده شمع کیوان وهور رساننده روزی مار و مور نگارنده چهره ماه و مهر برارنده سقف گردان سپهر وز آن پس درودی که جان پرورد بکردار د...
یقولون فی البستان للعین لذه و فی الخمر و الماء الذی غیر آسن اذا شیت أن تلقی المحاسن کلها ففی و جه من تهوی جمیع المحاسن
دلبری دارم به رخ چون آفتاب خاوری خیره گردد دیده از رویش چو در وی بنگری از رخ زیبا و چشم مست گاه دلبری می نماید معجز عیسی و سحر سامری هست پیدا بر رخ عاشق که وقت ساحری میکند چشمش بصد...
ای کرده روز را ز شب قیرگون نقاب یعنی فکنده سایه سنبل بر آفتاب دانی عرق چگونه بود بر عذار او چون بر صحیفه گل تر قطره گلاب در هیچ فصل چون قد و خد تو سرو و گل در روضه وجود نروید بهیچ ...
ایدل هوشیار اگر چه سپهر با تو در شیوه مواسا نیست مخور انده که با همه تنها هستش اینحال با تو تنها نیست کیست باری سپهر هرزه روی کایستادن دمیش یارا نیست بی ثباتیست بیسر و پایی در جهان...
قدوه اهل فضایل زبده آزادگان اکرم الاخوان شهاب الدین که باشی شادکام از ره چاکر نوازی قصه یی اصغا نما کرده از بیم ملالت دروی ایجازی تمام بنده با جمعی خواص مجلس روحانیان خلوتی دارم مص...
یکچند بکام دلم ایام زمان داد تا عاقبتم قبله اقبال نشان داد المنه لله که مرا درگه پیری لطف ازلی بار دگر بخت جوان داد اینست جوانبختی من کین فلک پیر توفیق زمین بوس سرافراز جهان داد سل...