بخش ۴۸ - فتح کردن کوش پیلدندان بر لشکر چینیان
ایرانشان ابن ابی الخیربماندند از آن نامور سه هزار
سواری که بود از در کارزار
تنی چند خسته نمرده تمام
به لشکر رسیدند هنگام شام
ز لشکرگه چینیان غلغلی
برآمد که آشفته شد هر دلی
شبی بود با هول چون رستخیز
همی کس ندانست راه گریز
تگرگ آمد و تند برخاست باد
سوار و پیاده به هم برفتاد
همی برد زاری و بانگ و خروش
تگ از تازی اسبان و از مرد هوش
خلیده به پیش اندرون نوک خار
گریزنده را تیر از زخم خار
همی هر که آمد به نزدیک رود
ز پشت تگاور بیامد فرود
سوار و پیاده همی ز آن شتاب
بزد خویشتن را فگند اندر آب
فزون بود رود روان ده هزار
ز چینی سواران خنجرگزار
شب آمد نهنگ دلاور نخفت
ز مردم کشیدند به نزدیک جفت
