بخش ۷۴ - جواب دادن آتبین کوش را و تمثیل نهنگ
ایرانشان ابن ابی الخیربدو گفت کای دیو چهره به رنگ
نداری مگر داستان نهنگ
نهنگی ز دریا بیفتاد و رفت
مر او را یکی ساروان برگرفت
ز سرما شده خشک و بسته دو لب
گذشته بر او ماه دی روز و شب
بر اشتر نهاد و بپوشید گرم
خورش داد و گفتارها گفت نرم
همی بود تا پیش دریای آب
نهنگ دژم چون برآمد ز خواب
به دیدار دریا برآمد بزرگ
همان گاه با ساروان شد سترگ
دو کارت بدو گفت پیش اندر است
که آن هر دو از یکدگر بتر است
فزونتر نخواهم که خواهی ز من
اگر بیسراک ار تن خویشتن
