بخش ۸۸ - پیام طیهور به آتبین
ایرانشان ابن ابی الخیرچو آگه شد از نامه آتبین
تو گفتی ببسته ست پایش زمین
دو دیده به لؤلؤ بیاگند پر
کنارش شد از دیدگان پر ز در
همی گفت لب ها پر از باد سر
که با نیکمردان زمانه چه کرد
دریغا که آن پاکدینان پیش
گذشتند و پیدا شد این زشت کیش
ز گیتی بریده شد آن تخم پاک
جهان گشت بر دست دیوان هلاک
بزرگان پراگنده گشتند نیز
نگر تا به گیتی بتر زین چه چیز
فرستاده آتبین را بخواند
بپرسید و در پیشگاهش نشاند
که با من بگو تا چگونه ست کار
کجا پیش رفتی تو از شهریار
ز دربند گفتا به یک روزه راه
مرا پیش خسرو فرستاد شاه
به دستور فرمود تا نامه کرد
همه مردمی بر سر خامه کرد
که شاه جهان شاد باد و درست
