بخش ۹۱ - آتبین و طیهور در نخچیرگاه
ایرانشان ابن ابی الخیرچو ده روز بگذشت طیهور شاه
به پرسش سوی آتبین شد ز گاه
به دیدار او آتبین گشت شاد
نشستند و کردند هرگونه یاد
وز آن روزگاران که اندر گذشت
بگفت آتبین این همه سرگذشت
دژم گشت طیهور از گفت شاه
همی تنگدل شد در آن جایگاه
بدو گفت شاهنشه ای شهریار
تویی تنگدل زین بد روزگار
اگر رای داری به نخچیر و دشت
بر این دشت فردا بباید گذشت
ز گفتار او شاد شد آتبین
بخندید و بر شاه کرد آفرین
دگر دید طیهور بخت سپاه
بر اسبان نشستند و آمد به راه
همان آتبین با سواران خویش
دلیران و خنجرگزاران خویش
برفتند با یوز و شاهین و باز
فراوان شکاری سگ تیزتاز
به میدان به پیش سپاه آمدند
چو نزدیک طیهور شاه آمدند
