بخش ۱۱۲ - درمان کردن پزشک هندی ضحاک ماردوش را
ایرانشان ابن ابی الخیریکی مرد هندی ز درگاه شاه
درآمد نشسته بر او گرد راه
مرا گفت نزدیک شه ره کنید
مر او را ز کار من آگه کنید
بپرسید هر کس که تو کیستی
به درگاه شاه از پی چیستی
چنین داد پاسخ که هستم پزشک
بدانم ز هر گونه ای تر و خشک
بدین آمدستم بدین بارگاه
که دانم همی چاره درد شاه
پزشکان به سیلی گشادند دست
شد از زخم هندو چو بیهوش مست
چنان بیگنه را کشیدند خوار
همی گفت کای مردم نابکار
به پاداش آن بد که بر من رسید
یکی داروی آرم شما را پدید
که در خانه هر روز گردد به درد
کنیزک گرامی و نامی دو مرد
