بخش ۱۶۱ - پذیره شدن آتبین سلکت را و سپردن فریدون را به وی
ایرانشان ابن ابی الخیرزمین چون بپوشید پر غراب
نهان گشت و بی فر شد آفتاب
کس خویش را داد کوه و حصار
به زیر آمد از کوه با صد سوار
همی راند تا بیشه آتبین
بشد پیش او کامداد گزین
خبر کردش از دانش و داد او
وز آن قلعه و ساز و بنیاد او
وزآن شادکامی کز ایشان بدید
چو آن مژده در گوش ایشان رسید
بی آرام شد سلکت از شاه گفت
کنون اینک آمد بر این راه گفت
ز گفتار او شاد شد آتبین
بفرمود تا بر نهادند زین
پذیره شدش با سواران خویش
گزیده سرافراز و یاران خویش
