بخش ۲۰۰ - رسیدن هدایای فریدون به نزد کارم و پیوستن کارم به نستوه
ایرانشان ابن ابی الخیرفرستاده روز و شبان ره برید
به ماچین به نزدیک کارم رسید
چو آگاه شد کارم از مرد راه
وزآن چیز کاو را فرستاد شاه
از آن شادمانی برآمد ز جای
به شولک ز تخت اندر آورد پای
پذیره شد او با بزرگان خویش
می و خوان و رامشگر آورد پیش
فرستاد با آن هزاران سوار
چو دیدند دیدار آن نامدار
از اسبان یکایک فرود آمدند
همه پیش او با درود آمدند
بپرسید کارم ز شاه بلند
وز آن مایه ور بارگاه بلند
انوشه ست گفتا به فر تو شاه
همان نیکدل خواهر نیکخواه
ز هر دو درود فراوان پذیر
ز خویشان دیگر ز برنا و پیر
چنان بازگشتند با رود و می
که از جرعه سرمست شد خاک پی
از اختر یکی روز فرخ گزید
که بآرامش و شادکامی سزید
