بخش ۲۳۶ - نیرنگ قارن و شکست سپاه کوش
ایرانشان ابن ابی الخیربفرمود تا رفت نستوه پیش
بدو گفت کای مهتر خوب کیش
برو شش هزار از سپه برگزین
سواران و اسب افگنان گاه کین
نگه کن که کاری توان ساختن
که از چینیان کین توان آختن
کمر بست نستوه و لشکر براند
از ایشان یکی نیمه با خود نماند
دگر نیمه مر سرکشی را سپرد
بدو گفت کای نامبردار گرد
برو روی بنمای تا چینیان
بتازند و آرندت اندر میان
به رزم اندرون سستی آغاز کن
گریز به هنگام را ساز کن
طلایه چو بر پی بیامد دمان
چنان دان که بر وی سرآمد زمان
ز من برگذر تا گشایم کمین
تو برگرد شمشیر و برنه به کین
بگفت و کمین کرد جایی که شیر
برآن دشت گشتن نیارد دلیر
سپه شان به پیش طلایه رسید
چو آتش طلایه یکی بردمید
