بخش ۲۴۵ - پیام قارن به چینیان و زنهار دادن به آنان
ایرانشان ابن ابی الخیردگر روز قارن فرستاده ای
جوانی سخنگوی و آزاده ای
بدیشان فرستاد و شد سوی در
که و مه ز باره برآورد سر
سخنگوی گفت ای گرانمایگان
دلیران چین و گرانسایگان
شما را که هستید پیر و جوان
درود از زبان جهان پهلوان
همی گوید آن شیر کشورگشای
که شاه جهان را چنان بود رای
که کشور بشوید ز بیداد کوش
بدانگه که برخاست از در خروش
ز چین بود فرزانه پنجاه مرد
به درگاه شاه آمده پر ز درد
همی ناله آمد ز برنا و پیر
فزون بود یک هفته بر در نفیر
همه کار بیداد او خواندند
همی خاک بر درگه افشاندند
همه جامه کرده کبود و سیاه
دژم گشت از آن کار فرخنده شاه
فریدون نه بر خوی ضحاک بود
که او نام بیداد نتوان شنود
