بخش ۲۵۶ - کوش در پیشگاه فریدون
ایرانشان ابن ابی الخیرچو یک سال در کاخ قارن بماند
فریدون فرخ ورا پیش خواند
چو چشمش برآمد به تاج کی ای
بدید آن بزرگی و فرخ پی ای
به رخساره بپسود روی زمین
همی خواند بر تاج شاه آفرین
بخندید در روی او شاه و گفت
که بخت تو بنمود روی از نهفت
از این پس نبینی جز از کام خویش
چو آغاز یابی سرانجام خویش
چو از شاه بشنید کوش این نواخت
زمین را ببوسید و سر برافراخت
همی گفت کای نیکدل شهریار
خردپرور و راد و آمرزگار
از این پس یکی بنده باشمت پیش
پشیمانم از کار و کردار خویش
