بخش ۲۹۷ - کوش بار دیگر دعوی خدایی میکند
ایرانشان ابن ابی الخیربدانسان که فرموده بود او به چین
بفرمود تا موبدان زمین
به هر خانه ای در بتی ساختند
نگارش به آیین بپرداختند
به آیین و دیدار کوش سترگ
بتی پیش بنهاد خرد و بزرگ
ز بستر چو برخاستی مرد و زن
شدی پیش ایشان بسان شمن
نهادی سر از پیش او بر زمین
فراوان بر او خواندی آفرین
همی گفت با مردم تیره هوش
ستمکار و بیدادجوینده کوش
که پروردگار این جهان را منم
که آباد ویران چو خواهم کنم
همه زندگانی به دست من است
همه مرگ در تیغ و شست من است
ز من نیکی آید هم از من بدی
درشتی ز من هم ز من بخردی
کرا خواهم از خود توانگر کنم
که از گوهر و زرش افسر کنم
کرا خواهم او را رسانم گزند
ز تختش برآرم به خاک نژند
