بخش ۳۱۴ - جنگ در روز دوم
ایرانشان ابن ابی الخیرچو بگذشت تیره شب و روز شد
ز خورشید گیتی دل افروز شد
ز گردان ایران برآمد خروش
تو گفتی جهان گشت پولادپوش
سوی میمنه قارن پهلوان
سپاهی چو با موج سیل روان
چو شاپور نستوه بر میسره
جناح اندیان داشتی یکسره
به قلب اندرون سلم با نای و کوس
جهان گشته از گرد چون آبنوس
به کوش آگهی برد سالار بار
که سالار ایران برآراست کار
برون آمد از پرده گرزی به دست
بفرمود تا لشکرش برنشست
به مانوش داد از سپه میمنه
شه قیروان با درفش و بنه
فرستاد شماخ را با سپاه
سوی میسره نامبردار شاه
جناح از میانه به مردان سپرد
که مردان یلی بود با دستبرد
از ایران سپه مانده بد پیش او
همه رزم کردن بدی کیش او
