بخش ۳۶۲ - نیرنگ کوش، و ساختن صندوق و فواره
ایرانشان ابن ابی الخیریکی کرد صندوق رویین بساخت
دگر نغز فواره ای برفراخت
یکی قفل پولاد برزد بر اوی
که نتوان گشادن کس از هیچ روی
چو پردخته شد کوش از آن آگهی
یکی جوی بنهاد بر هر دهی
پس آن ژرف صندوق را جایگاه
بفرمود کردن ز کوه سیاه
همی بود تا آفتاب از حمل
برآمد وز او دورتر شد رحل
سطرلاب آن گاه برداشت و گفت
به نام خداوند بی یار و جفت
نهاد اندرون جای صندوق سخت
به دست خود آن شاه پیروزبخت
ز صندوق برجست هم در زمان
یکی آب بر شد سوی آسمان
ز فواره بر شد به سوی هوا
از آن شاد شد شاه فرمانروا
به جوی اندر افتاد و شد سوی ده
همی شادمان شاه و سالار و مه
بگشتی بر آن آب دو آسیا
ز نیرنگ آن شاه پرکیمیا
