قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - ایضا فی مدیح ولیخان سلطان ترکمان
باد در عیش مدام از بهجت عید صیام پادشاه محتشم سلطان گردون احتشام داور مرفوع تخت خوش بساط خوش نشاط سرور مسعود بخت نیک رای نیک نام آفتاب اوج استیلا ولی سلطان که باد بر سلاطین به سند ...

کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.
باد در عیش مدام از بهجت عید صیام پادشاه محتشم سلطان گردون احتشام داور مرفوع تخت خوش بساط خوش نشاط سرور مسعود بخت نیک رای نیک نام آفتاب اوج استیلا ولی سلطان که باد بر سلاطین به سند ...
روزه رفت و آمد از نزدیک مخدوم الانام بر سر من مشفقی با عیدی عید صیام وه چه مخدوم آن که هست از رفعت ذات کریم سرور اهل کرم سردار و سرخیل کرام وه چه سر خیل آن که خیل خسروان عصر را می ...
ایا صبا برسان تحفه درود و سلام ز کمترین خلایق به بهترین انام پناه ملک و ملل پاسبان دین و دول جهان علم و عمل کاشف حلال و حرام سمی صدر رسل هادی جمیع سبل سر ریوس امم تاج تارک اسلام خد...
ای جهان را به دولت تو نظام آسمان را به خدمت تو قیام نقطه پای کبریای تو راست حیز افزون ز ساحت اوهام آتش قهرت ار زبانه کشد چون سپند از فلک جهند اجرام گر شکوهت مکان طلب گردد پا ز حیز ...
ز تاب مشگل اگر نگسلد رگ جانم که کار تنگ شد از پیچ و تاب دورانم نمی رود به جنان پای کس به این تعجیل که دست من ز جنون جانب گریبانم بجاست پرده گوش فلک که بسته هنوز درون سینه به زنجیر ...
صد شکر کز شفای شهنشاه کامران نوشد لباس امن و امان در بر جهان از کسوت کسوف برون آمد آفتاب وز قیروان کشید تتق تا به قیروان ماهی که یک دو مرحله آمد فرو ز اوج بازش نشانده است ولایت بر ...
رایت فتح جدید گفت شه کامران داور نصرت قرین خسرو صاحبقران حمزه ثانی که کرد صیت جهانگیریش گام خبرها سبک گوش فلکها گران مژده اقبال او شد متحرک جناح پیش رو صد هزار مرغ بشارت رسان دهر ب...
بود به چنگ درنگ جیب مهم جهان تا به میان زد قضا دامن آخر زمان در طبقات ملوک پادشهی برگزید تیغ زن و صف شکن شیردل و نوجوان خوانده ز آیندگی خطبه پایندگی بسته ز پایندگی راه بر آیندگان خ...
ای دهر پیر عیش ز سر گیر کاسمان مهد زمین سپرد به دارای نوجوان ای چرخ خوش بگرد که خوش بی درنگ گشت دوران به کام شاه جوان بخت کامران ای دور پای بر سر اندوه زن که زد عیش ابد صلا به خدیر...
آیت اقبال شد رایت سلطان حسن حمد خداوند را اذهب عناالحزن آن که نسیم از درش گر گذرد بر قبور مرده صد ساله را روح در آید به تن آن که غضب رایتش گر فتد از حلم دور جان مسیحا زند خیمه برون...
ناگهان بر گرد بخت ملک سر از مهد خواب چشم تا میزد جهان بر هم برآمد آفتاب آفتاب مشرق دولت که باشد نوربخش شرق و غرب و بحر و بر را گر فرو گیرد سحاب آفتاب مطلع رفعت که خواهد قرص مهر بهر...
باز شد چشم جهان ای بخت خواب آلودهان صبح دولت می دمد برخیز زین خواب گران بالش زیر سرت کان مانده از اصحاب کهف مالشی ده چشم غفلت را و سر بردار از آن اسب چوبین پای امیدت که نقش عرصه بو...
دمید صبحی و از پرتو دمیدن آن به ذره ای نظر افکند آفتاب جهان چه صبح چهره نماینده هزار امید که مشکل است بیانش به صدهزار زبان چه آفتاب بلند اختر سپهر جلال که برد طلعت او ظلمت از زمین ...
کاشان که مصر روی زمین است در جهان می خواست در ولای چنین یوسفی چنان یعنی چراغ چشم امیر بزرگوار مهر زمین فروغ ده ماه آسمان یعنی گزیده نایب نواب نامدار دارای کامران سروسر خلیل ترکمان ...
شد عراق آباد روزی کز خراسان شد روان دوش بر دوش ظفر رایات شاه نوجوان پاسبان ملت و دین قهرمان ماء و طین آسمان عز و تمکین پادشاه انس و جان صورت لطف خدا کهف الوری نورالهدی اختر بیضا ضی...
چو دی نسیم سحر خورد بر مشام جهان صبا رسید و رسانید بوی روضه جان فتاد زمزمه ذوقناک در افواه که یافت لذت از آن صدهزار کام و زبان ز دشت خاست غباری که فیض نور از وی زیاده از دگران یافت...
باد مسعود و همایون خلعت شاه جهان بر وزیر جم سریر کامکار کامران آصف اعظم مهین دستور خاقان عجم مرکز عالم گزین معیار پرگار جهان میرزا سلمان سلیمان زمان فخر زمین پایه دین و دول سرمایه ...
رسید باز به گوش زمان نوید امان ز استقامت شاهنشه زمین و زمان جمیله شاهد امینت آمد از در صبح بهم نشینی دارای پادشاه نشان نگشت کشتی دریای کین سبک حرکت که بود لنگرش از کوه حلم شاه گران...
شکر خدا که پایه دولت ز آسمان بگذشت و سر کشید به ایوان لامکان شکر دگر که کوفت فرو نوبت ظفر دست قدر بیاری خلاق انس و جان شکر دگر که شیر خدا شاه ذوالفقار شمشیر فتح داد به دست خدایگان ...
به که درین گفته معجز بیان درج بود نام خدای جهان شکر که قیوم کریم احد جانده پوزش طلب و جانستان پایه ده عقده ز گیتی گشای پادشه ملک به حارس رسان کرد اگر حکم که شاه سلیم ماه فلک فطرت ج...
مژده ای اهل زمین که اقبال بر هفت آسمان کوس دولت زد به نام خسرو صاحبقران زد سپهر پیر در دارالعیار سلطنت سکه شاهی به نام پادشاه نوجوان خواند بر بالای نه منبر خطیب روزگار خطبه فرمان ب...
سرورا ادعیه ات تا برسانم به نصاب از دعا هر نفسم نقش جدیدیست بر آب سپه ادعیه ام روی فلک می گیرد تا تو را می رسد از روی زمین پا به رکاب آنچنانست دلم بهر تو از ادعیه گرم که فلک از نفس...
به عنوان عیادت ساخت مقدار مرا افزون فلک مقدار ذی عزت عزیز حضرت بی چون محمد مؤمن آن فخر سلاطین کز وجود او زهی در چشم دقت اشرف است و ارفع از گردون نهد مساح و هم اندر قیاس ساحت قدرش ز...
مژده عالم را که دهر از امر رب العالمین بهر شاه نوجوان رخش خلافت کرد زین خاتم شاهنشهی را بهر آن گیتی پناه کنده حکاک قضا الملک منی بر نگین امر عالی را به امر عالی او عنقریب در فرامین...