آغاز کتاب
آگاهی دهیم جویندگان سر نامتناهی را آنکه ایزد تعالی مردم را از برای بیم و امید آفریده است آنگاه مرور را به بهشت امیدوار کرده است و بدوزخ بترسانیده است پس گویم که اندر نفس مردم بیم ا...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
آگاهی دهیم جویندگان سر نامتناهی را آنکه ایزد تعالی مردم را از برای بیم و امید آفریده است آنگاه مرور را به بهشت امیدوار کرده است و بدوزخ بترسانیده است پس گویم که اندر نفس مردم بیم ا...
سپاس مر پدید آرنده چیز را به از چیز پیش از مکان و زمان و آفریننده از آن چیز سرمایه جهان را که اوست خداوند زمان و مکان و صنعت اوست مرورا عالم روحانی که پدید آمدن آن بهم است با زمان ...
آغاز سخن از سپاس خدای کنیم آفریدگار آسمان و زمین و پدید آرندة مکان ومکین بر مقتضی تلقین او سبحانه که فرستاد کتاب کریم خویش بسفارت رسول خویش محمدالامین و گستراننده بساط دین ما را گف...
چنین گوید ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو القبادینی المروزی تجاوز الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در...
گوییم که چو موالید از نبات و حیوان اندر عالم پدید آینده است به صورت هایی که آن صورت ها بر امهات – که آن طبایع است – نیست و موالید را حیات است و امهات موات است و اندر مدتی زمانی هر ...
همه جهان خود را با منی مضاف کنند ابر چه او فتد این من بگوی وریش مخار تنست یا جان یا عقل یا روان که من است و یا چو خلط شده اسب بود و مرد سوار غلط شمرد کسی کو چنین گمانی برد بسا سوار...
اکنون با سر حکایت و کار خود شوم از خندان تا شمیران سه فرسنگ بیابانکیست همه سنگلاخ و آن قصبه ولایت طارم است و به کنار شهر قلعه ای بلند بنیادش بر سنگ خاره نهاده است سه دیوار بر گرد ا...
بدانید که عالم بذات خویش صورتی است بر هیولی پیدا شده و زایشهای او از نبات و حیوان همه صورتهاست که بر هیولیها پیدا همی آید امروز اندر عالم هیولی پیداست و صورت پنهان که پیدا همی آید ...
گروهی از حکما مر مکان را قدیم نهاده اند و گفته اند که مکان بی نهایت است و او دلیل قدرت خدای است و چو خدای همیشه قادر بود واجب آید که قدرت او قدیم باشد و دلیل بر بی نهایتی مکان این ...
معرفت شناخت باشد و علم دانش باشد معرفت اندر مردم و حیوان سرشته باشد و کسب کردنی نیست و علم سرشتنی نیست بل کسب کردنی است جان مردم که لطیف است شناختنی است نه دانستنی از بهر آنک اندر ...
از آن جا به راه سه دره سوی بلخ آمدیم و چون به رباط سه دره رسیدیم شنیدیم که برادرم خواجه ابوالفتح عبدالجلیل در طایفه وزیر امیر خراسان است که او را ابونصر می گفتند و هفت سال بود که م...
بباید شناختن که هستها نه از هست بجود باری سبحانه بود و آن جودی تمام بود که آفریدگار بدان رادی کرد بر هستها تا هر چیزی نصیب خویش از آفرینش بیافت چنانک خدای تعالی همی گوید از جواب مو...
نفسهای جزیی اندرین عالم آرزومندند بدان نعمتها که آراسته شده است ایشان را اندر آن عالم و آرزو کردن نفس مردم مر آن نعمتها را بدانست که این نفسهای مردمی نزدیک شده است به نفس کلی که نع...
اثر بر دو گونه است یکی ازو عام است و دیگر خاص آنچه عام است ازو آنست که گسترده است و زو باریده بر جملگی عالم بر چیزهای که اندرو است از نفس نامیه و حسیه و ناطقه و بویها و رنگها اندر ...
باز جستن از چیز نخستین به هستی باشد و پس از آن از مادت گویند و آن چه چیزی باشد و پس از آن بر رسیدن از چگونگی باشد و چون باز درست آمد آن وقت جستن از چرایی باشد که آنرا لمیت گویند و ...
آن کسان که گفتند صورت عالم پیش از آنکه آشکارا شد نزدیک مبدع بود ایشان خالق از مخلوق نشناختند و مبدع را از مبدع باز ندانستند و ما گوییم بجود خداوند زمانه که این صورتها کز طبیعت برین...
مرد هشیار چون اندر قوت روحانی خویش نگرد که آنرا تمییز خوانند و آن یابد مرو را محیط شده بر همه قوتهای طبیعی و بنهد هر یکی را از آن قوتها به جایگاه خویش و قوت تمییز فرق کند میان چیزه...
اگر کسی گوید که قوت ممیزه نتواند که مر تلخ را شیرین و ترش را شور یا زشت را نیکو بیند
او را گوییم قوت ممیزه چیز را بر مخالفت او چنان بدل کند به حقیقت که انگور ناپخته را چنان بدان ترشی و سختی و سبزی همی یابد و همی بدل کند او را که این انگوری شیرین سیاه و نرم و خوش اس...
اگر هیچ چیز از آفریده بآفریننده مانستی واجب آمدی که آن چیز نه از چیزی توانستی کردن چنانک ایزد تعالی و چیزی که مرو را به چیزی دیگر ماننده نباشد فرو ماند از کردن فعلی مانند فعل آن چی...
بیست و ششم محرم از شمیران برفتم چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد بگذشتم بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و اربعمایه ۴٣٨ به شهر تبریز رسیدم و آ...
چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیز الم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار و گوهری دگر اینجا که پر نگردد هیچ نه از نبی و نه از بینش و نه از ا شعار چه چیز آن و چه چیز این واز پی چه چنین چه چی...
بباید دانستن که غایت درجات اندر شرف و نور و نعمت و رحمت مر رسول راست از بهر آنک او اندر عالم دین بمرتبت هفتم است و چیزها بهفتم مرتبه تمام شود چنانک آفرینش مردم از سلاله و نطفه و عل...
از حکما آن گروه که گفتند هیولی و مکان قدیمان اند مر زمان را جوهر نهادند و گفتند که زمان جوهری است دراز و قدیم و رد کردند قول آن حکما را که مر زمان را عدد حرکات جسم گفتند و گفتند که...