بخش ۶۵ - پس از حج چهارم
نهم ذی الحجة سنه اثنی و اربعمایه حج چهارم به یاری خدای سبحانه و تعالی بگذاردم و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدند تا به مشعرالحرام و آن جا را مزدلف...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
نهم ذی الحجة سنه اثنی و اربعمایه حج چهارم به یاری خدای سبحانه و تعالی بگذاردم و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدند تا به مشعرالحرام و آن جا را مزدلف...
چون علت جسمانی و روحانی عقل بود و باز پسین همه معلولات مردم بود به نخستین علت خویش بازگشت از راه پذیرفتن فایده ازو و عبادت آفریدگار بر معلول باز پسین لازم آمد واجب آید که علت اول م...
پس از آن از اعرابی شتر کرایه گرفتم تا لحسا و گفتند از مکه تا آن جا به سیزده روز بروند وداع خانه خدای تعالی کردم روز آدینه نوزدهم ذی الحجه سنه اثنی و اربعین و اربعمایه که اول خردادم...
مقصود از لفظ ثواب یافتن خوشی است و مقصود از لفظ عقاب یافتن دشواریست و لذت حسی را بریدن است چه از بی نیاز شدن طبایع که اندر کالبد مردم است از حاجتمندی که او را افتاده باشد و آنرا هم...
از طایف برفتیم و کوه و شکستگی بود که می رفتیم و هر جا حصارکها و دیهک ها بود ودرمیان شکستها حصارکی خراب به من نمودند اعراب گفتند این خانه ی لیلی بوده است وقصه ی ایشان عجیب است واز ا...
قومی به عرب بودند که پیران هفتاد ساله مرا حکایت کردند که در عمر خویش به جز شیر شتر چیزی نخورده بودند چه در این بادیه ها چیزی نیست الا علفی شور که شتر می خورد ایشان خود گمان می بردن...
معنی بهشت جای اهل ثواب است و معنی دوزخ جای اهل عقاب است و خدای تعالی مر بهشت را بتازی چند جای یاد کرد بجنه و دوزخ را نار خواند و جنت بوستانی باشد آراسته به درختان بارور و اسپر غمها...
گروهی از مردمان چنین گویند که ایزد تعالی پیش از آن که آدم را بیافرید چگونگی عالم مرورا معلوم بود و حجت آرند بر آنچ گویند اگر صورت عالم معلوم ایزد سبحانه نبودی پس چنان باشد این سخن ...
از مکه تا آن جا صد و هشتاد فرسنگ بود این فلج در میان باده است ناحیتی بزرگ بوده است و لیکن به تعصب خراب شده است آنچه در آن وقت که ما آن جا رسیدیم آبادان بود مقدار نیم فرسنگ در یک می...
بدانید که نام دلیلست برنامدار و نامدار از نام بی نیاز است ونام حرفهای ترکیب کرده است که راه برد مردم را سوی مقصود او و نام بر پانزده روی است یکی را ازو موضوع خوانند یعنی نهاده چون ...
پنجم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه ۴٣٨ دهم مرداد ماه سنه خمس عشر و اربعمایه ۴١۵ از تاریخ فرس به جانب قزوین روانه شدم و به دیه قوهه رسیدم قحط بود و آن جا یک من نان جو به دو درهم ...
حد حرکت حکما بدل شدن ذات چیزی نهاده اند که مر او را ذات است به گونه ای از گونه های بدل شدن و گفتندکه حرکت بر شش روی است دو از او اندر جوهر است و دو اندر کمیت است و دو اندر کیفیت اس...
متالهان فلاسفه از سقراط و ا نبذقلس تا با فلاطون و ارسططا لیس چنین گفتند که علتها رایکی علت است و علت عالم اوست علت اولی گفتند که علتها را مراتب ا ست و هر علتی را معلولی ا ست از علت...
طبیعی مر کردار نفس کل را گویند و صناعی مر کردار نفس جزیی را گویند و نفس کل مایه است مر طبیعت را و بجنباند مر پدید آوردهای خویش را و از کردار های خویش بعضی را نمو داد اعنی افزودن – ...
مسجدی بود که ما در آن جا بودیم اندک رنگ و شنجرف و لاجورد با من بود بر دیوار آن مسجد بیتی نوشتم و برگ شاخ و برگی در میان آن بردم ایشان بدیدند عجب داشتند و همه اهل حصار جمع شدند و به...
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش زمینی هموار بود بی کوه و پشته هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده...
اگر پرسد کسی که چرا اگر مردم که خداوند هر سه نفس نامیه و حسیه و ناطقه است بهتراز همه جانورانست و از معادن و نبات چیزهای همی سازد که آوازهای الوان آرد چنان که او خواهد چون آواز بوق ...
او را گوییم از بدو آن چنین است که رستنی جانور اندر بودش زایش عالم پیش از زایش مردم بودست چنانک شرح اندر مفتاح گفته ایم پس مردم بر آنچ او بر بودش مردم پیشی دارد توانایی نیابد اما سخ...
به یمامه حصاری بود بزرگ و کهنه از بیرون حصار شهری است و بازاری و از هرگونه صناع در آن بودند و جامعی نیک و امیران آن جا از قدیم بازار علویان بوده اند و کسی آن ناحیت از دست آن ها نگر...
گوییم که نفس تاییدی عاجز نیست از نمودن شرف خویش بدانک فرود ازوست و لکن آنک فرود ازوست از دیدن مر شرف او را مگر آنگاه که خویشتن را بغذاء علم پرورش کند از معدن علم تا ز پس از آ پرورش...
لحسا شهری است بر صحرای نهاده که از هرجانب که بدان جا خواهی رفت بادیه عظیم بباید برید و نزدیک تر شهری از مسلمانی که آن را سلطانی است به لحسا بصره است و از لحسا تا بصره صد و پنجاه فر...
در شهر بیش از بیست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شریف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما ...
هستها بیک دفعه با عقل پدید آمده است و زو جدا تو هم نتوان کرد مر آنرا و آن همه هستها بر هفت بخشش است بر مثال عین جسمی که مر او را شش جهت گرد گرفته است یکی از او ذهن و دیگر حق و سدیگ...
و چون سلطان برنشیند هر که باوی سخن گوید او را جواب خوش دهد و تواضع کند و هرگز شراب نخورند و پیوسته اسبی تنگ بسته با طوق و سر افسار به در گورخانه ابوسعید به نوبت بداشته باشند روز و ...