بخش ۱۱۰ - صف هشتاد و ششم
تایید به نفس مردم پیوسته نشود مگر به عمل و علم و هر گاه که مردم عمل شریعت نکند و علم راه از راه عمل اندر نپذیرد باز ماند از پذیرفتن تایید و از رسیدن به درجه مویدان مردم به عمل بیرو...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
تایید به نفس مردم پیوسته نشود مگر به عمل و علم و هر گاه که مردم عمل شریعت نکند و علم راه از راه عمل اندر نپذیرد باز ماند از پذیرفتن تایید و از رسیدن به درجه مویدان مردم به عمل بیرو...
آگاه باشید ای برادران که ایزد تعالی مر همه آفریدگان را به کلمه خویش آفرید و کلمت مبدع حق از یافتن پنهان است و اندر صفتی از صفتها نیاید از بهر آنک وی آفرینش محض است و آن چیز کردن چی...
گوییم برحمت خداوند حق کو بر ما فرو باریده است که پاداش معین است مر جزای کاری که کسی بکند اگر نیک نیک و گر بد بد و چون امروز اندرین عالم پاداش آنچ مردم بکند از نیک و بد همی بدو برسد...
بباید دانستن که ازلی مر چیزی را گویند که او را آغاز نباشد و ابدی مر چیزی را گویند که او را آنجام نباشد و چون گویی ازل و ازلیت و ازلی مثال آن نزدیک گردانیدن است و همچنان گویی که آتش...
خردمند که اندر تدبیر طبیعت بنگردی بیندی بیرون آوردن اشخاص را که ایشان نه جزء اند از عالم چون معادن و نبات و حیوان از امهات از پیوستن نفس بامهات بداند که آنچ ازین زایشها همی پدید آی...
گوییم که پیوستن تایید از عالم علوی شریفتر است از پیوستن قوتهای ستارگان آسمان بزایشهای طبیعی و لکن نزدیک گردانیدن و هم را این دو حال یک بدیگر نزدیک اند و مردم همی یابد مرقوتها را ان...
از جویندگان علم حقیقت گروهی که فرق نتوانند کردن میان سخن خدای و سخن رسول علیه السلام گویندهم آیات قرآن و هم اخبار از یاران رسول علیه السلام بما رسید و ما هر دو سخن را همی بزرگ باید...
گوییم بجود خداوند حق که عالم جسمانی دانستنی است و عالم روحانی شناختنی و مر عالم جسمانی را شش جانب او گرد گرفته است تا او که هفتم است به گواهی آن شش جانب دانستنی شده است چون زیر و ز...
گوییم که فرق میان معجز پیامبران و میان سحر بیش از آن است که تفاوت میان یاقوت سرخ و میان سفال هر چند پیدا کردن سوی نادان هر دو کاریست که دیگر مردمان از آن عاجز آیند اما معنی معجز رف...
خزانهای شرف و حکمت کز کلمه باری سبحانه بر عقل و گشاده شده است بی اندازه است و لکن آنچ عقل اول از آن شرف که یافت بر نفس کلی ببارید بی نهایت نیست بل عقل بر نفس افاضتی کرد از جود باری...
و هفت نور بتابد چنانک هر یک را ازو پذیرد با ندازه لطافت نار قول حکماء فلاسفه اندر ا نوار فلکی و لطافت کز آن بامهات همی رسد آنست که گفتند هر لطا فتی که اندر امهات همی پدید آید از عا...
بدانید که ایزد تعالی مرین عالم پیدای را دلیل عالم پنهانی کرده است و مر آفرینش جسمی را دلیل آفرینش نفسی گردانیده است و ما همی دانیم مر نفس جزیی را که به کالبد پیوست است که مرین کالب...
و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من پرسید...
پس از آنکه سخن اندر زمان گفته شد قول اندر ترکیب واجب آمد گفتن از بهر آنکه ترکیب موالید اندر زمان است و گشتن احوال پس یکدیگر که مر آن را همی زمان گویند جز بر مرکبات نیست پس گوییم که...
کسی که گوید چرا اندر عالم دو رسول نبود چنان باشد که گوید چرا در آسمان دو آفتاب چشمه نبود و گر آنکس اندیشه کند بداند که گر این مهر درخشان نیستی میان دو قطب جنوبی و شمالی یک جای از ز...
گوییم به توفیق خدای تعالی که نفس اندر مردم به سه مرتبت است نامیه و حسیه و ناطقه همچنانک زایش عالم به سه مرتبت است معادن و نبات و حیوان و نفس نامیه عاجز است اندر تخم از رستن و از کا...
گوییم که مر بدی را اندر آفرینش اصل نیست – چندی پیش از این اندر کتاب دلایل آن نمودیم –و نیکی را اصل است چنانک روشنایی را که او مانند خیر است چشمه مهر اصل است که نور ازو بر عالم فرو ...
اگر کسی گوید که زمین چشمه تاریک است بدانچ تاریک از سایه او موجود است و آن شب است که کل ظلمت در اوست
مرو را گوییم که زمین را تاریکی به ذاتیست چنانک مر چشمه مهر را روشنایی ذاتیست و گر مر زمین را تاریکی صفتی ذاتی بودی تاریکی ازو اندر اجرام آسمان اثر کردی همچنانک نور اجرام که آن مر ا...
سخن اندر پرورش نفس و معالجت مرو را برابر باید با پرورش جسد و معالجت مرورا از بهر آنک جسد کالبد است مر نفس را و کالبد ماننده باشد مر جسد را که اندرو باشد پس گوییم که چون جسد مردم از...
مبدع حق آنست که چیز را نه از چیز او پدید آورد و همه مبدعات ازین صنع عاجز آمدند و بدین سبب لازم آمد دانستن که صانع عالم جسمانی نه مبدع حق است بلک روحانی است از آنک مر روحانی را اندر...
اگر کسی گوید چون همی گویی که عقل آنست که محیط است بر هر چه او را هستی است پس چه ماند از خدایی که تو به عقل اثبات نکردی پس بدعوی تو خود عقل خدای است
مرو را گوییم که نزدیک خاص و عام معروف است که بودش عالم را بآنچ اندر اوست سبب کن بود از باری تعالی و چاره نیست مرین دو حرف را از فراز آرنده یی که او مر آنرا فراز بیاوردی این کلمت از...
اگر کسی گوید که چون همی گویی که زندگی از عقل است پس ازین شریفتر مرتبت چگونه باشد و صفت خدای همین است که خلق را جان او داده است