بخش ۲۰ - آمدن فرشتهٔ نصرت به یاری آن حضرت
پس فرشته نصرت از امر قدیر شد فرو از ذروه بالا به زیر دید تنها تاجدار گاه عشق گفت کای اسپهبد اسپاه عشق من فرشته نصرتم که باری ات نک فرستاده ز بهر یاری ات هست شاهان جهان محتاج من آیه...

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بود، در محضر عالمان آن سامان به کسب معارف دینی پرداخت و پس از اخذ درجه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. این فقیه، محدث، حکیم و شاعر زبردست به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر میسرود. اشعار عاشورایی نیر امتیاز ویژهای دارد. «دیوان نیر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱. آتشکدهٔ نیر (مثنوی عاشورایی) ۲. لآلی منظومه ۳. دیوان غزلیات. او پس از گذراندن ۶۴ بهار از زندگی در ۱۲ رمضان المبارک ۱۳۱۲ ه.ق در تبریز دار فانی را وداع گفت. بنا به وصیت خودش، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کردند و در قبرستان وادیالسلام به خاک سپردند. آثار نیر تبریزی به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
پس فرشته نصرت از امر قدیر شد فرو از ذروه بالا به زیر دید تنها تاجدار گاه عشق گفت کای اسپهبد اسپاه عشق من فرشته نصرتم که باری ات نک فرستاده ز بهر یاری ات هست شاهان جهان محتاج من آیه...
برادر ایمنم با تو در ایندشت چو نالان بلبلی برطرف گلگشت خوشم با تو کنون اما دریغا که باید رفتن و واهشتن ایندشت برادر چون کشم تنگت در آغوش که خود زخم است از پا تا بناگوش همه پیکان و ...
زعفر آمد با سپاه بی عدد از گروه جنیان بهر مدد گفت شاها بهر یاری آمدم نی که بهر حق گذاری آمدم باب تو آن صاحب تاج غدیر بر گروه جنیان کردم امیر هین بفرما ای امیر غرب و شرق کاین سیه بخ...
کدام قصه دهم شرح و زار و زار بنالم ز جور شمر دغا یا ز هجر یار بنالم کدام سر و ببالای نازنین تو ماند که من بسایۀ آن سرو جویبار بنالم هزار سال گرم باشد عمر ایگل رعنا بیاد روی تو هر ل...
چون کاروان دشت بلا ره به شام کرد صبح امید اهل حرم رو به شام کرد قوم یهود از پی تأیید کیش خویش را به ستن دست اهتمام کرد چرخ دنی نگر که به کام سگان دون لب تشنه آهوان حرم را به دام کر...
ماند چون تنها به میدان شاه دین غلغله افتاد بر چرخ برین آمد از گردون فرود ارواح پاک بر نظاره آن جمال تابناک شد ممثل بر گروه مشرکین هیکل توحید رب العالمین قدسیان را شد مصور در خیال ک...
شد چو شاه تشنه نومید از حیات تافت رو از حرب گه سوی فرات بی درنگ از تشنه کامی مرکبش خواست تا آبی رساند بر لبش گفت باری بس گران داری به دوش ای براق عرش پیما آب نوش خوش بخور خوش گرچه ...
ابت المنیته ان تطیش سهامها قف فی الدیار و ناد این کرامها ما للبلاقع من لوی باللوی قد انکرت اکنانها آرامها و رسوم ابیات بها لکنا نته لا تستجیب منادیا اعلامها خلت الحاجر من اکارم هاش...
ایختم رسل که بی نظیر آمده ای از غیب بمقبلان بشیر آمده ای خوش دلکش و نغز و دلپذیر آمده ای ای کوکب صبح اگر چه دیر آمده ای
اندرین حال آن هژیر رزمکوش کامدش صوتی ز هندستان به گوش کای غیاث المستغیثین ای مجیر دست شیران دستگیرم دستگیر ای رهایی داده یونس را ز یم دست من بر گیر که گم شد پی ام دستگیر یوسف اندر ...
ای محرم پردۀ نهان خامۀ راز وی هشته رسل به درگهت روی نیاز موسی مدهوش ان ترانی در طور پیچیده صلای من رآنی بحجاز
شد چو سست از شهسوار دین رکاب کرد رو با مرکب صرصر شتاب کای همایون مرکب رفرف خرام رشته مریم تو را طوق لگام پوشش تو اطلس چرخ برین پرچمت از شهپر روح الامین رشته از خط شعاعی آفتاب بهر ا...
کرد پور سعد ترسایی جوان بهر قتل آن امیر دین روان شد چو نزدیک آن جوانبخت صبیح دید کاندر مهد خون خفته مسیح در شگفتی ماند از آن سر عجاب کاین به بیداریست یارب یا به خواب رستخیز است این...
ای نصر لعمرک افسر شاهی تو جبریل فرومانده ز همراهی تو اینجا که محمد رسول اللهی آگاه نیم زلی مع اللهی تو
ای فخر رسل که دیر باز آمده ای شک نیست که از راه دراز آمده ای از لحن حدیث لی مع الله پیداست ای خواجه که از کجا فراز آمده ای
شد چو بی خود از رحیق عشق شاه تاخت لشگر زی حریم خیمه گاه نالۀ مستورگان مستمند شد روان از خیمه بر چرخ بلند خصم در غوغا و شه رفته ز هوش کآمد او را ناله خواهر به گوش کای امیر کاروان کر...
ای عرش بر این سریر سلطانی تو مهمانی بزم دوست ارزانی تو این مشعله ها که بر رواق فلک است شمعی است برای شب مهمانی تو
ذوالجناح آن رفرف معراج عشق بر سر از نور نبوت تاج عشق چون همای از تیر شهپر کرده باز پر فشان آمد سوی شاه حجاز شه پیاده اسب نالان گرد شاه مات بر نور رخش چشم سیاه زد دو زانو در بر شه ب...
از نقطۀ توحید کسی آگاه است کاور با حد زمیم احمد راهست دو پای علی بدوش اوادنی چیست لایی که به لا اله الا الله است
شد چو خورشید امامت در حجاب سر برآوردند خفاشان ز خواب سوی خرگاه امامت تاختند کافران دیر از حرم نشناختند فاطمه دخت شهنشاه شهید از درون آسیمه سر بیرون دوید دید شاه استاده شمشیری به دس...
آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود شورش روز قیامت به جهان برپا بود خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید در دل دایره چون نقطه پابرجا بود عرصه دشت چو دیبای منقش از خون وآنهمه صورت زیبا که...
چون سحرگه چهره صبح سفید شد ز پشت خیمۀ نیلی پدید آسمان گفتی گریبان کرده چاک در فراق آفتابی تابناک خور ز مشرق سر برهنه شد برون چون سر یحیی میان طشت خون پس ندا آمد که ای خیل اله هین ب...
شد چو از باد مخالف سرنگون گشتی آل نبی در بحر خون گفت سالار سپه فردا به گاه اسب باید تاختن بر جسم شاه تا شود سوده تنش در زیر سم نام یوسف گردد اندر دهر گم بانوان را این حدیث ناصواب ز...
بر مخزن غیب باب مفتوح علی است گیتی همه کشتی و در او نوح علیست آنروح که مبدء حیات همه اوست بر قالب آفرینش آنروح علیست