بخش ۳۱ - ذکر اسیری اهل بیت عصمت و طهارت
بوستان لاله رویان حجیز شد ز تاراج خزان چون برگ ریز کوفیان بستند بار قافله بانوان را شد به گردون غلغله شد سوار اشتران بی جهاز پرده پوشان حریم عز و ناز برقع آن ماهرویان حجیز اشک خون ...

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بود، در محضر عالمان آن سامان به کسب معارف دینی پرداخت و پس از اخذ درجه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. این فقیه، محدث، حکیم و شاعر زبردست به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر میسرود. اشعار عاشورایی نیر امتیاز ویژهای دارد. «دیوان نیر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱. آتشکدهٔ نیر (مثنوی عاشورایی) ۲. لآلی منظومه ۳. دیوان غزلیات. او پس از گذراندن ۶۴ بهار از زندگی در ۱۲ رمضان المبارک ۱۳۱۲ ه.ق در تبریز دار فانی را وداع گفت. بنا به وصیت خودش، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کردند و در قبرستان وادیالسلام به خاک سپردند. آثار نیر تبریزی به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
بوستان لاله رویان حجیز شد ز تاراج خزان چون برگ ریز کوفیان بستند بار قافله بانوان را شد به گردون غلغله شد سوار اشتران بی جهاز پرده پوشان حریم عز و ناز برقع آن ماهرویان حجیز اشک خون ...
اندر شب آتش افروز علیست تغییر دهندۀ شب و روز علیست دل گفت علی مصور الارحام است گفتم حاشا که صورت آموز علیست
در وصف علی که هر که رایی دارد کفر است خدایی که خدایی دارد لیک از نباء عظیم باید دانست کاینطرفه خبر چه مبتدایی دارد
سیم عاشور چون شمع افق سر نهفت اندر پس نیلی تنق شه به قربانگاه دشت کربلا بر نشست و کشتگان را زد صلا چون مسیحا دم بر آن ابدان دمید شام ماتم شد از آن دم صبح عید نی که بعد آسمان است و ...
از پس قتل خدیو مستطاب آمد از گردون یکی مشکین غراب پر فرو برد اندر آن خون رطیب شد به یثرب باز نالان با نعیب بر نشست آن مرغ رنگین پر و بال بر لب بام خدیو ذوالجلال دخت شه از خوابگه بی...
در سر و عیان مظهر اسرار علیست در موت و حیات مصدر کار علیست از جای دو انگشت عدوکش پیداست کاین خلق رقود کهف و بیدار علیست
بر مسند کبریا نه جز جای علی بر دوش نبی سزا نه جز پای علی دادی گوهی خرد بیکتایی او گر ذات نبی نبود همتای علی
چون سحرگه قرص شید آمد برون سر برهنه زین حجاب نیلگون از جفای کوفیان کفر کیش رو به کوفه هشت آن جمع پریش ز ازدحام آن گروه بی تمیز شد عیان در کوفه شور رستخیز دختران و بانوان ماه وش بر ...
ایزد که بجود خودستایی کرده وز گنج نهان پرده گشایی کرده ز اوصاف کمال قسمت ذات علی بود آنچه سزاوار خدایی کرده
آه چشم خامه ام خونبار شد کار محنت نامه ام دشوار شد دور وارون سپهر نیل فام داد خاصان را مکان در بزم عام پور مرجانه در آن بیت الصنم بر سریر کامرانی محتشم سبط بیمار شه خیبر فکن چون اس...
شاه خاور چون علم بر بام زد با جرس بانگ رحیل شام زد بست بار ناقه آن جمع پریش خصم خونخوار از پس و سرها ز پیش قطب امکان ماه اوج احتشام شد روان با خیل انجم سوی شام قافله سالار آن مشکین...
عنوان منزه از نعوت است علی بر ذات حق آیت ثبوتست علی زان ناقه سواری و حضور شب دفن پیداست که حی ولایموتست علی
غالی بیخود علی پرستی نکند در کیش نصیر چیردستی نکند زور می از اندازه برون حوصله تنک میخواره چرا سیاه مستی نکند
شامگه که عیسی چرخ کبود کرد بر سر طیلسان مشک سود داد چرخ توسن معکوس سیر جای خاصان حرم در پای دیر دیری اما در صفا بیت الحرام کعبه ای در وی خلیلی را مقام عاکف اندر وی یکی پیری صبیح چو...
چون قطار کوفه سوی شام شد طرفه شوری ز ازدحام عام شد شد ز شهر شام بر گردون نفیر چون ز احبار یهود اندر فطیر دور گردون بس که دشمن کام شد ماتم اسلام عید عام شد شد چو در شام اختران برج د...
ای آنکه حریم کعبه کاشانۀ تست بطحا صدف گوهر یکدانۀ تست گر مولود تو بکعبه آمد چه عجب ای نجل خلیل خانه خود خانۀ تست
ای شوکت ایزدی برازندۀ تو جز تو همه ماسوای حق زندۀ تو از کار من خسته تغافل تا کی آخر نه تویی خدا و من بندۀ تو
شد چو از زندان فرعونی ملول یوسف مه پیکر آل رسول گرگ دهر از خون خوبان سیر شد دور گردون نادم از تقصیر شد صبح گاهان خیمه بیرون زد ز شام اختران برج عز و احتشام شد روان آن بانوان سوگوار...
بازم از این واقعۀ دشت بلا یاد آمد خرمن صبر و ثباتم همه بر باد آمد در شگفتم ز چه در هم نشد اجزای وجود زان همه ضعف که بر علت ایجاد آمد آه از آندم که شه دین بهزاران تشویش بر سر قاسم ن...
از حدیث شاه حر ابن یزید از ندامت دست بر دندان گزید باره راند و قصد پور سعد کرد گفت خواهی راند با این شه نبرد گفت آری جنگ های پر گزند تا پرد سر ها ز تن کف ها ز زند گفت آنچ او گفت زآ...
چون عروس حجله فیروزه گون مهد زرین بست بر پشت هیون شد قطار غم روان سوی حجیز با دل پر خون و چشم اشکریز یوسف آل پیمبر با بشیر گفت کای فرزانه روشن ضمیر هین به سوی شهر یثرب ران کمیت ده ...
تا حسن ازل پرده گشایی کرده ز آیینه صنع خودنمایی کرده ننگیخته صورتی پس از ذات نبی مانند تو تا خدایی کرده
شکر لله کاین شکسته خامه ام سر ببرد این چامه غم نامه ام چشم آن دارم که فرزند رسول بر نهد این چامه را خط قبول حق پذیرفت از شبان مهمانی اش شیر پیش آوردن از نادانی اش من شبان موسیم وین...
ایداده وجود را صفای دگری ظاهر ز تو نور کبریای دگری گر بود خدای دگری غیر خدا من فاش بگفتمی خدای دگری