بخش ۱ - سر آغاز
به نام آنکه ما را نام بخشید زبان را در فصاحت کام بخشید به نور خود بر افروزنده دل به نار بیدلی سوزنده دل سر هر نامه ای از نام او خوش جهان جان ز عکس جام او هوش درود از ما سلام از حضر...

به نام آنکه ما را نام بخشید زبان را در فصاحت کام بخشید به نور خود بر افروزنده دل به نار بیدلی سوزنده دل سر هر نامه ای از نام او خوش جهان جان ز عکس جام او هوش درود از ما سلام از حضر...
قل هوالله لامره قد قال من له الحمد دایما متوال احد غیر واجب باحد صمد لم یلد و لم یولد آنکه هست اسم اعظمش مطلق حی و قیوم نزد زمره حق آنکه بی نام او نگشت تمام نامه ذوالجلال و الاکرام...
چو بشنید این سخن بر زاری او بتندید از پریشان کاری او به دل در دشمنی چیزی نبودش ولی در دوستی می آزمودش
صاحب ابر دست دریا کف میر عباد عبد آصف صف کار فرمای هفت چرخ مشید بوالمحامد محمد بن رشید ملجا ملت و ملاذ عباد زبده چهار عنصر متضاد اختری حکم و آسمانی جاه خاوری شهر و خاورانی شاه هشتم...
حبذا مفلسان آواره جامه و جان پاره در پاره غم بیشی ز دل به در کرده به کمی سوی خود نظر کرده به دلی زنده و تنی مرده رخت در کوچه ابد برده با چنان دیده تر و لب خشک نفسی خوش زدن چو نافه ...
مخلصانی که در مراقبتند در هراس خلاف عاقبتند لهجه خشم او نداند کس مخلصان راست این هدایت و بس هر کرا میکشد به خنجر خشم اول او را زبان ببندد و چشم روی مجرم بپوشد او به وفا تیغ قهرش در...
هم چو شمع از غمت بسوزاند گه کشد گاه برفروزاند اعتبارت کند به هر مویی بازگرداندت به هر رویی گه سرت را بکار برگیرد گاه پروانه بر سرت میرد گه بنام خودت نگار کند گاهت از ریسمان به دار ...
شکر کن تا شکر مذاق شوی نام کفران مبر که عاق شوی غایت شکر چیست دانستن حق یک شکر نا توانستن شکر ما گر رسد به هفت اورنگ پیش انعام او نیارد سنگ نعمتش را سپاسداری کن زو زیادت بخواه و زا...
پیش ازین آدمی و این آدم دیو بود و فرشته در عالم چون رسید آدمی ز عالم جود عزتش را فرشته کرد سجود با روانش ملک چو خویشی داشت پیش دیدش که رخ به پیشی داشت هر چه جمع فرشته و ملکند از قو...
عرش رحمن دلست اگر دانی دل باقی نه این دل فانی دل باقی محل نور خداست دل فانی ازین محله جداست ز آسمان گر بیفتی اندر خاک به از آن کت بیفگند دل پاک هر که دل دارد این دلیلش بس خود رسولس...
عقل را دل گزیده فرزندیست روح را هم یگانه دلبندیست نفس نطقی و روح انسانی دل تست این رواست گردانی علت آن دو چیست حضرت هو سبب این دو دل ولی دل کو زان دو زاد و ز هر دو آزادست کو یکی و ...
عشق و دل را یک اختیار بود عقل و جان را دویی حصار بود ز آستان عقل پیشتر نرود عشق خود ز آشیان بدر نرود بال دل چیست عشق دیوانه بند جان کیست عقل فرزانه عشق دیوانه را چو برخوانند عقل فر...
عاشقی کو سخن باو شنود هر چه وارد شود نکو شنود آن زمانت رسد سراندازی کانچه داری جزو براندازی دف چه باید که زخم پنجه خورد نی ز دست و ز دم شکنجه خورد تا تو در چرخ وای وای زنی همچو مصر...
از در معرفت مگردان روی کام جویی به شهر عرفان پوی کندرین گرد شهسوارانند علم او را خزانه دارانند به امانت ز حق پیام رسان سخن او به خاص و عام رسان لطف حق درج در شمایلشان حرز و تعویذ ح...
کسی کو آزمود آنگاه پیوست نباید بعد از آن خاییدنش دست چو پیوندی و آنگاه آزمایی ز حیرت دست خود بسیار خایی دل عاشق سکونت پیشه باید عزیمت را نخست اندیشه باید
ای همایون سرای فرخنده که شد از رونقت طرب زنده طاق کسری ز دفترت کسریست هشت جنت ز گلشنت قصریست خاکت از مشک و سنگت از مرمر بادت از خلد و آبت از کوثر کوه پیموده سنگ و بر سخته بهر فرش ت...
بینش اوست غایت عرفان دانش او سرایت عرفان نرسد کس به کنه معرفتش مگر از باز جستن صفتش احدیت نشان ذاتش دان صمدیت در صفاتش دان احدست او نه از طریق شمار صمدست او ولی ندارد یار صفت از ذا...
نور با جان اگر چه همرنگست با تنش نیز صحبتی تنگست سوی این روشنی همی پویند این زیارت که خلق میگویند گر ازین نور اثر ندیدی عام استخوان را چگونه بردی نام تن پاک ار ز جان جدا باشد نه که...
قوت نفس را مقاماتست سر آن معجز و کراماتست نفس چندانکه هست بالاتر در کرامات و کشف والاتر از کدورت دلت چو گردد دور رختت از ظلمت آورند به نور غیب دان جز به نور نتوان شد وقت بین بیحضور...
گر دعا جمله مستجاب شدی هر دمی عالمی خراب شدی تو دعا را اگر ندانی روز نشوی بر مراد خود پیروز تا نیابد دل تو راه به غیب دست حاجت برون می آر از جیب غیب دان جز به نور نتوان شد وقت بین ...
اول استاد پس گهر سفتن تا نباید به درد سر خفتن مرد را کاوستاد یار شود زود باشد که مرد کار شود در عزش به رخ فراز کند چشم او را به نور باز کند بیضه وارش به زیر بال کشد بر سرش سایه کما...
همه روی زمین نفاق گرفت مردمی ترک اتفاق گرفت از حقیقت به دست کوری چند مصحفی ماند و کهنه گوری چند کور با کس سخن نمیگوید سر قرآن کسی نمی جوید روح قرآن بر آسمان بردند نقد تحقیق ازین می...
پی تقلید رفتن از کوریست در هر کس زدن ز بیزوریست من درین کوچه خانه ای دارم هم ازین دام و دانه ای دارم گر به سالوس دام باز کشم سر خورشید در نماز کشم میتوانم به وقت زراقی مار این زخم ...
مرکب راه را فرو کش تنگ که برون شد ز شهر پیش آهنگ سخن هول آن دو راه مگوی پیش کوران حدیث چاه مگوی شب تاریک و دیو و بیغوله راه تاریک و دوله بر دوله رفتنی کیست اندرین گوشه گو منه رخ به...