قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - وله نورالله قبره
گر بدینصورت که هستی صرف خواهد شد جوانی راستی بر باد خواهی داد نقد زندگانی کی بری ره سوی معنی چون تو از کوتاه چشمی صورتی را هرکجا بینی درو حیران بمانی راه دشوارست و منزل دور و دزدان...

گر بدینصورت که هستی صرف خواهد شد جوانی راستی بر باد خواهی داد نقد زندگانی کی بری ره سوی معنی چون تو از کوتاه چشمی صورتی را هرکجا بینی درو حیران بمانی راه دشوارست و منزل دور و دزدان...
ای دل تویی و من بنشین کژ بگوی راست تا ز آفرینش تو جهان آفرین چه خواست گر خواب و خورد بود مراد این کمال نیست ور علم و حکمتست غرض کاهلی چراست عقل این بود که ترک بگویند فعل کژ هوش این...
جهان به دست تو دادند تا ثواب کنی خطا ز سر بنهی روی در صواب کنی فلک چو نامه فرستد ز مشکلی به جهان به فکر خویشتن آن نامه را جواب کنی شود به عهد تو بسیار فتنه ها بیدار چو عشق بازی و س...
اگر حقایق معنی به گوش جان شنوی حدیث بی لب و گفتار بی زبان شنوی دلت جگر بگرفتست ورنه راز سپهر ز ذره ذره گیتی زمان زمان شنوی ز ناقلان زمین پند گوش کن باری چو آن حضور نداری کز آسمان ش...
چرا پنهان شدی از من تو با چندین هویدایی کجا پنهان توانی شد که همچون روز پیدایی تو خورشیدی و میخواهی که ناپیدا شوی از من به مشتی گل کجا بتوان که خورشیدی بیندایی گرم دور از تو یک ساع...
این آسمان صدق و درو اختر صفاست یا روضه مقدس فرزند مصطفاست این داغ سینه اسدالله و فاطمه است یا باغ میوه دل زهرا و مرتضاست ای دیده خوابگاه حسین علیست این یا منزل معالی و معموره علاست...
مباش بنده آن کز غم تو آزادست غمش مخور که به غم خوردن تو دلشادست مریز آب دو چشم از برای او در خاک که گر بر آتش سوزنده در شوی بادست کجا دل تو نگه دارد آنکه از شوخی هزار بار دل خود به...
چرخ گردان روشن از رای منست دور گردون کار فرمای منست گردن و گوش عروس نطق را زین و زیب از نطق زیبای منست غره روی معانی تا ابد از سواد شعر غرای منست در جهان کار سخن پرداختن کسوتی بر ق...
بر آستان در او کسی که راهش هست قبول و منزلت آفتاب و ماهش هست به راستی سر ازین دامگاه دامن گیر کسی برد که ز توفیق او پناهش هست گرت ز گوشه دل خواهش محبت اوست یقین بدان که از آنگونه ن...
این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست وین اختر ستیزه گر کینه کار چیست هان ای حکیم هرچه بپرسم ترا بگوی تا منکشف شود که درین پود و تار چیست پروردگار نفس بباید شناختن این نفس خود چه باشد و ...
آن سرو سهی چه نام دارد کان قامت خوش خرام دارد خلقی متحیرند در وی تا خود هوس کدام دارد ماهی که به حسن او صنم نیست رخسارش از آفتاب کم نیست گر دور شود ز دیده غم نیست کندر دل و جان مقا...