شمارهٔ ۱
مرکب از بهر راحتی باشد بنده از اسب خویش در رنج است گوشت قطعا بر استخوانش نیست راست مانند اسب شطرنج است
۵۴ شعر از سعدی شیرازی
مرکب از بهر راحتی باشد بنده از اسب خویش در رنج است گوشت قطعا بر استخوانش نیست راست مانند اسب شطرنج است
آن شیفته را چو باد در بوق افتاد آن گنبد سیم رنگ بر باد بداد از بهر مناره بادیه وقف بکرد همسایه بد خدای کس را ندهاد
آن عهد به یاد داری و دولت و داد کز عاشق بیچاره نمی کردی یاد آنگه بگریختی که کس چون تو نبود و امروز بیامدی که کس چون تو مباد
گفتم که بیا پیش من ای حور نژاد گفتا که بیار تا چه ام خواهی داد گفتم که دعا کند به تو مادر من گفتا به دعای مادرم خواهی گاد
ترسم که بنفشه آب سیبت ببرد بازار جمال دلفریبت ببرد بر حاشیه دفتر حسن آن خط زشت منویس که رونق کتیبت ببرد