قطعه شمارهٔ ۱۰۷
کرا مجال بود کز زبان همچومنی حکایتی برساند به بارگاه وزیر زمین ببوسد و بعد از دعا خطاب کند که ای جناب تو والاتر از سپهر اثیر سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار ستاره را همه بر سمت طاع...

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
کرا مجال بود کز زبان همچومنی حکایتی برساند به بارگاه وزیر زمین ببوسد و بعد از دعا خطاب کند که ای جناب تو والاتر از سپهر اثیر سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار ستاره را همه بر سمت طاع...
عاشثی شمعا از آن رو چون منت چهره ای زردست و چشم اشک پاش ورنه ای عاشق چرا بی علتی هر شبی بیماری و صاحب فراش عادتی داری که هر شب تا به تیغ سر نبرندت نیابی انتعاش سرکشی در عشقبازی می ...
خورده بودم غصه بسیار و طبعم بسته بود داد حبی مسلهم فرزند مردود حبش تا به هر مجلس که بنشینم روانی می رویم بر سر و بر سبلت و بر ریش مردود حبش
شنودم که می گفت بشوده به شیخ که احوال حاجی است در اضطراب چه من دوش خوابی عجب دیده ام که سیلی در آمد ز کوه زراب عمارات حاجی و پالانهاش همی برد و می کرد یکسر خراب یکی از خبیثان شهر ا...
از آبله جرب تن من شاخی است که غنچه گشت بارش هر عضوی و صد هزار غنچه هر غنچه و صد هزار خارش
گر سر ترک کلاه فقر داری ای فقیر چار ترکت باید اول تا رود کارت ز پیش ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش
قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش چو در جناب تو آمد شدم دراز کشید برفت آب و هوس کم شد و ندامت پیش روا مدار کنون باز پس روم ز درت به خود فرو شده گری...
ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب فیض احسان تو فایض بر سماوات است و ارض سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عین می کشد در دیده خود می کند بر عین فرض عرض حالم راست طولی می کنم زان اح...
ای وزیری که ملک جاه تو راست از سماوات و ارض افزون عرض از زمانه شکایتی دارم بر ضمیر تو کرد خواهی عرض چون روا باشد ای خلاصه عمر کی سزا باشد ای خلیفه ارض که در ایام دولت تو کسی که دعا...
ماه گردون سلطنت ناگاه شد نهان در حجاب میغ دریغ زین تحسر بماند در دندان لب و دست نگین و تیغ دریغ تا ابد بر زوال شاه اویس ملک و دین می زنند دریغ دریغ
دارای شرق و غرب که جود و وقار تو دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ می راند با لطافت طبعت حدیث آب صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ می گردد از خجالت قدرت فلک کبود می آید از حلاوت لطفت...
دوش با من خرد از روی نصیحت می گفت کای گرفته ز جهان طبع لطیف تو ملال پیش ارباب زمان می نروی از چه سبب بهر قوتی که گریزت نبود در همه حال گفتمش زانکه درین دور قمر نیست کسی که درو بوی ...
پناه زمره اسلام تاج دولت و دین زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال خدایگانا دانی که بنده سلمان را جناب توست درین مملکت ...
اکمل دولت و دین ای شرف منصب تو در کمال شرف و قدر ازان سوی کمال زهره را از حسد مجلس لطفت هر شب بوده از خون شفق جام افق مالامال تن بدخواه تو دیدم شده غربال به تیر گرچه خون نیز ندیدم ...
جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم که خاک پای تو را چاکرست آب حیات ز حزم و عزم تو آن لاف می زنیم دایم که چون فلک به مسیری و چون زمین به ثبات به هر زمین که گذشتی ز ابر احسانت برآمدست سخ...
وجیه دین محمد امیر اسماعیل که رزق خلق خدا را کف تو گشت کفیل گشاده است ز دست تو دجله احسان چنانچه چشمه زمزم ز پای اسماعیل سواد باصره سایلان کند روشن ز دور گرد سپاه سخایت از صد میل ب...
نظام واسطه عقد گوهر آدم که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام زهی به دیده ادراک دوربین دیده هم از دریچه آغاز چهره انجام به دست رای منیرت عنان اشهب صبح به زیر پای مرادت رکاب ادهم شام قلا...
صاحب عادل کمال الدین حسن ای تو را مه چاکر و کیوان غلام همچو گردون گوهر خاص تو پاک همچو باران فیض انعام تو عام در جهان مکرمت هستی حسن هم به خلق و هم به جود و هم به نام از سعادت چون ...
خدایگانا از حد گذشت و بی مر شد حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام ز حضرت تو چو ابر آنچنان سیه رویم که هر دمم ز حیا آب می چکد ز مشام ولی معامل مبرم چو می دهد زحمت ضرورت است که آرم به حضرت...
شاها از میان جان و دل بیگاه و گاه من دعایت با دعای قدسیان پیوسته ام با وجود ابر احسانت که بر من فایض است راستی از منت دور فلک وارسته ام ای خداوندی که رنگ و بوی بزمت چون بدید گفت گل...
صاحب قران مملکت ای آصفی که هست صدر تو قبله عرب و کعبه عجم بر رای روشنت همگی کار ملک راست آن روز شد که پشت فلک را نبود خم برگرد خوان همت سلطان رای توست یک گرده قرص خاور و یک کاسه جا...
ای خداوندی که هر روز از درت مژده فتحی دگر می آیدم درگرفت از دولتت کارم چو شمع این زمان پروانه ای می بایدم
ای کریمی که چون نسیم سحر باغ خلق تو را هوا دارم چون گل و بلبل از عنایت تو کار با برگ و با نوا دارم گر به درگه نیامدم دو سه روز من درین باب عذرها دارم درد پایی فتاد بر سر من من سر د...
ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دم در ثنایت عقدهای در مکنون آورم هر زمان بهر عروس مدحت از کان ضمیر قطه ای چون قطعه یاقوت بیرون آورم از کمال فسحت ملک تو چون رانم سخن نقص ها در ملک...