غزل شمارهٔ ۱۶۴۷
یاران در این بیابان از ما اثر مجویید گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید رنگی کزین چمن جست با هیچکس نپیوست گرد خرام فرصت از هر گذر مجویید خفت زکفه ما معراج بی وقاری ست خود سنج انفعالیم
۲٬۸۲۷ شعر از بیدل دهلوی
یاران در این بیابان از ما اثر مجویید گمگشتگی سراغیم ما را دگر مجویید رنگی کزین چمن جست با هیچکس نپیوست گرد خرام فرصت از هر گذر مجویید خفت زکفه ما معراج بی وقاری ست خود سنج انفعالیم
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ به سیل اشک زند دست و سر دهدکاغذ ز نقطه تخم امیدم دماند ریشه به خط چه دولت است که ناگه ثمر دهد کاغذ چسان صفای بناگوش او کنم تحریر اگر نه مطلع فیض سحر د
ای ساز بر و دوش تو پیراهن کاغذ تا چند به هر شعله زنی دامن کاغذ کس نیست که بر خشکی طبعت نستیزد گر آتش وگر آب بود دشمن کاغذ بی کسب هنر فیض قبولی نتوان یافت تا حفظ نماید نتوان خواندن
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را گهی از چین ابرو سکته خواند بیت عالی را زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش ازین طوطی توان آموختن شیرین مقالی را ز نیرنگ حجابش غافلم لیک اینقدر دانم
ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ دود از خط مشکین تو در خرمن کاغذ خط نیست که گل کرد از آن کلک گهربار برخاسته از شوق تو مو بر تن کاغذ با حسرت دل هیچ نپرداخت نگاهت کاش آینه می داشت فرست