شمارهٔ ۱۴ - خطاب به فاضل خان در حین حرکت از خراسان
مررنا باکناف العقیق فاعشبت اجارع من آماقنا و مسایل یا منازل یا مناهل انسانیه طول العهد و الم البعد و دهشه الباب فی فرقه الاحباب و هل نعمن من کان اقصر عهدة ثلاثین شهرا فی ثلاثه احوا...

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام وزارت نایب السلطنه بود و در وقایع جنگ ایران و روس نقش ایفا کرد. پس از درگذشت فتحعلیشاه وی با زمینهچینی پادشاهی محمدشاه، در دولت او به صدارت رسید. در نهایت سختگیریهای وی در رابطه با انگلستان که به دنبال ایجاد تجارتخانه و گرفتن امتیاز از دولت ایران بود، باعث دشمنی آنها با وی گردید و در نهایت به تحریک سفارت انگلیس و توطئهٔ درباریانی که با وی دشمن بودند شاه به وی بدگمان شد و در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانوادهٔ سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند. قائم مقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دوره قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش «منشآت» اوست. قائم مقام فراهانی همچنین از خوشنویسان صاحبنام و تأثیرگذاران در روند خط فارسی است. او در خط شکسته نستعلیق که در آن زمان به مانند نثر فارسی پیچیده و در هم بود به شیوهٔ خود اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند. گر چه اهمیت کار خوشنویسی او به حد استادان طراز اول این هنر نیست اما کار او از این نظر مهم است که اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد و با ابداع اصولی جدید خدمتی شایسته به خطنویسی امروزی ایرانیان کرد.
مررنا باکناف العقیق فاعشبت اجارع من آماقنا و مسایل یا منازل یا مناهل انسانیه طول العهد و الم البعد و دهشه الباب فی فرقه الاحباب و هل نعمن من کان اقصر عهدة ثلاثین شهرا فی ثلاثه احوا...
جهان داور خدیوا آن تویی امروز در عالم که پشت چرخ گردون پیش خدام تو خم باشد نحوس چاکرانت از چه گرد آری تو کز طالع سعود اخترانت جمله در سلک خدم باشد میان با شگون و بی شگون فرق و تفاو...
ای سفله ترا به کار شاهانه چه کار این کار خطیر را به بیگانه چه کار گر من همه نقد و جنس دیوان بخورم من دانم و دیوان به تو دیوانه چه کار
خسروا جز دل من بنده که خود قابل نیست کو خرابی که نه در ملک تو آباد بود شکوه ها دارم اما ز فلک زان که فلک یار اوباش شود یاور اوغاد بود ندهد سیم و زر آن را که نه هم چون شب و روز خود ...
هر شکر کز لفظ تو برچید طبع هم بران لفظ و بیان خواهم فشاند هر گهر کز کلک تو دزدید سمع هم بران کلک و بنان خواهم فشاند سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان در بدریا می فرستی زر بمعدن م...
چل روز ترا جایگهی تیره دهم چوب گل و شور بای به جیره دهم گر به نشدی بالله اگر من باشم زنجیر کنم ترا نه زنجیره دهم
خسروا دین پرورا ای آن که کار ملک را هر زمان از دولت تو رونق دیگر بود این همان ملک است و آن کشور که پیش از عهد تو گفتی از بس شور و شر هنگامه محشر بود وین زمان در سایه اقبال روز افزو...
قل لن یتفعکم الفرار فی البحر والبر وقایع بعد از ورود قسوره الزمانی در تلو کتابی مستطاب که رشک نگار ارژنگ و مانی بود بملاحظه رسید و مژدة سلامتی وجود مسعود موجب هزار گونه فرح و شادما...
تا مهره اشعار ترا نخ کردم مردم ز بس آفرین و بخ بخ کردم این معجزه بس بود ز شعر تو که من در فصل تموز شهر ری یخ کردم
ماللتراب و رب الارباب ای جفای تو ز راحت خوب تر انتقام تو ز جان محبوب تر نیش تو این است نؤشت چون بود ذیل عفو جرم پوشت چون بود شروحی چند که بر حسب فرمایش در طی نگارش آمده بود زیارت ش...
دین ز چه باقی است از بقای ولی عهد ملک ز تیغ جهان گشای ولی عهد دولت دنیا و پادشاهی عقبی هر دو مهیاست از برای ولی عهد مهر سپهر از چه شمع جمع جهان است گر نه ضیا یابد از ضیای ولی عهد ب...
شیطان که همی گوید افسون کردم آدم ز جنان و خلد بیرون کردم بالله که اگر نبود گم ره می گفت از پایه او نه کم نه افزون کردم
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد مهر اگر آرد بسی بی جا و بی هنگام آرد قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد گه به خود چون زرق کیشان ...
نایب السلطنة بداند که مقرب الخاقان قایم مقام را که بدربار دولت همایون فرستاده بود وارد و از مطالب مصحوبی او استحضار حاصل آمد عرض ها را کرد و عذرها را خواست و چون باز ابواب رحمت کری...
ای خالق خلق وای جهان دار جهان رحمی کن وزین گند دهانم برهان یا شامه واستان ازین مغز و دماغ یا رایحه بازگیر ازان کام و دهان
صاحبا ای که به میدان سخن دانی چون تو یک مرد ندیدم که سوار آید به هنر فخر نمایند و تو آن ذاتی که هنر را به وجود تو فخار آید چون لب لعل تو خواهد گهر افشانی در دریای معانی به کنار آید...
اول دفتر بنام ایزد دانا صانع پروردگار و حی و توانا وجودی بی مثل و مانند مبرا از چون و چند که عادل و عالم است و قاهر هر ظالم پاداش هر نیک و بد را اندازه و حد نهاده بحکمت بالغه خود ب...
این شعر بود که جان از او در تعب است یا ثالث بوی سیر و دود شطب است چون میوه ری مایه لرزست ولی لرز عجبی که مرگش از پی نه تب است
عالیجاه مقرب الخاقان میرزا محمدعلی بداند که تعریف و توصیف چند که از سر عسکر ارزنه الروم در ضمن شروح مرسله نوشته بود بنظر ما رسید و اگر سرعسکر که از دولت عثمانی وکیل مصالحه است دانا...
ای خسرو فرخنده که گردنده به حکمت دور شب و روزست مدار مه و سال است اینک به ره کعبه درگاه شهنشاه امروز به حکم تو مرا شد رحال است این نیز یقین است که دارای جهان را از رزم تو و بزم تو ...
رشتی علی ای رفیق دیرینه من ای مهر تو جا گرفته در سینه من اغماض مکن راست بگو از چه سبب من مهر تو می ورزم و تو کینه من
جناب معالی نصاب نیوخواه بلااشتباه صاحب جمیع حمایلات دولت بهینه روسیه جنرال انشف غراف پسکویچ را باعلانات مشفقانه مخصوص میداریم ذریعه آداب ودیعه آن جناب رسید رفتن فرزندی خسرو میرزا ر...
رهی را هست عرضی بر جنابت که بالاتر ازین زرین قباب است برای بره موعود دیروز دلش در آتش حسرت کباب است نمی داند تمنای وصالش درین ایام تعجیل و شتاب است پس از یک سال می باید رسیدن که گو...
ای خان عظیم شان مرا خوار مبین خود را گل نو رسته به گل زار مبین تو نصف گلی نه گل چو چشم احول یک را دو به دیدار پدیدار مبین