بخش ۸۵ - صفت مد و جزر بصره و جوی های آن
صفت مد و جزر بصره و جوی های آن دریای عمان را عادت است که در شبان روزی دو باره مد برآورد چنان که مقدار ده گز آب ارتفاع گیرد و چون تمام ارتفاع گیرد به تدریج جزر کند و فرو نشستن گیرد ...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
صفت مد و جزر بصره و جوی های آن دریای عمان را عادت است که در شبان روزی دو باره مد برآورد چنان که مقدار ده گز آب ارتفاع گیرد و چون تمام ارتفاع گیرد به تدریج جزر کند و فرو نشستن گیرد ...
و شهر ابله که بر کنار نهر است و نهر بدان موسوم است شهری آبادان دیدم با قصرها و بازارها و مساجد و اربطه که آن را حد و وصف نتوان کرد و اصل شهر بر جانب شمال نهر بود و از جانب جنوب نیز...
امر باری سبحانه اندر توهم نیاید و اندیشه اندرو نرسد به هیچ روی از رویها و مر امر را وحدت گفتند گوییم یکی بباید تا یکی ازو یکی باشد همی دانیم که از یکی پدید آمد و یکی هست ولکن مرو ر...
اگر کسی گوید که چشمه آفتاب بی نور چنان باشد که ما همی بینیم شمس به وقت کسوف اعنی به وقت گرفتن آفتاب همی ببینیمش چون نور ازو جدا شود جرم او سیاه نماید
صفت اعمال بصره حشان ثربه بلاس عقرمسیان المقیم نهر الحرب شط العرب معد سام جعفریه المشان الصمد الجونه جزیرة العظمی مروت الشریر جزیرة العرش الحمیده جزبره المفردات و گویند که آن جا که ...
او را گوییم آنکه تو همی بینی به وقت آفتاب گرفتن آن قرص سیاه آن نه جرم مهر است بی نور بلک آن جرم ماه است که برابر شدست با قرص مهر و باز داشته است مر روشنایی آفتاب را از زمین و مهر چ...
فی الجمله منتصف شوال سنه ثلث و اربعین و اربعمایه از بصره بیرون آمدیم و در زورق نشستیم از شهر ابله تا چهار فرسنگ که می آمدیم از هر دو طرف نهر باغ و بستان و کوشک و منظر بود که هیچ بر...
و به عبادان رسیدیم و مردم از کشتی بیرون شدند و عبادان بر کنار دریا نهاده است چون جزیره ای که شط آن جا دو شاخ شده است چنان که از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر کنند و جان...
معنی آنک خدای تعالی امر خویش را بدو حرف بازبست و مر آنرا کن خواند بدو قسمت شود یکی ازو آنست که ممکن نیست پدید آمدن چیزی از موجودات روحانی و جسمانی مگر از میان جفتی یا لطیف یا کثیف ...
چو ثابت کردیم که صنعت مر نفس راست و پذیرنده صنعت هیولی است سخن سپس از اثبات نفس بر هیولی واجب آمد گفتن و هیولی نخستین آن است که مر صورت های نخستین را که آن طول و عرض و عمق است او ب...
زحال هییت وز خاصه و ز رسم وز حد خبر چه داری و چه شنیده ای بگوی و بیار ا ندرین بیت چهار سؤال است یکی از هییت دیگر از خاصه و سه دیگر از رسم و چهارم از حد و این همه سؤالها منطقیانه اس...
چون از آن جا برفتیم نشیبی قوی بود چون سه فرسنگ برفتم دیهی از مضافات طارم بود برزالخیر می گفتند گرمسیر بود و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیش تر خودروی بود و از آن جا برفتم رو...
از سخن آنچ درو راست و دروغ نیاید خبر است و خبر بر دو روی است ابتداء است و جواب و فرق میان راست و دروغ آنست که راست سخنی باشد که مردمان آنرا بدانند اندر چیزی که آن چیز یافته باشد چن...
اگر کسی پرسد که پایداری عالم به چیست جواب او آنست که گویی پایداری چیزهای به علت باشد و علت چیز آن باشد که چون او را بر گیری معلول او برخیزد چنانک آفتاب علت روز است اگر آفتاب را بر ...
دیگر روز صبحگاهی کشتی در دریا راندند و بر جانب شمال روانه شدیم و تا ده فرسنگ بشدند هنوز آب دریا می خوردند و خوش بود و آن آب شط بود که چون زبانه ای در میان دریا در می رفت و چون آفتا...
هر جنبنده یی را جنبش است و اندر آغاز عقلها ثابت است که جنبش پیش از جنبنده باشد و گر عقل متحرک بودی حرکت پیش ازو بودی و گر پیش از عقل چیزی بودی و را نام سابقی واجب نیامدی پس درست شد...
و چون از خشاب بگذشتیم چنان که ناپدید شد دیگری بر شکل آن پدید آمد اما بر سر این خانه گنبدی نبود همانا تمام نتوانسته اند کردن و از آن جا به شهر مهروبان رسیدیم شهری بزرگ است بر لب دری...
گفتند به ارجان مردی بزرگ است و فاضل او را شیخ سدید محمد بن عبدالملک گویند چون این سخن شنیدم از بس که از مقام در آن شهر ملول شده بودم رقعه ای نوشتم بدو و احوال خود اعلام نمودم و الت...
اگر کسی گوید که عقل را از حرکت از بهر آنست تا مبداع خویش را سبحانه اندر یابد و حاجتمند است سوی اندر رسیدن مبدع حق و محیط بر جلال او و چون پیدا شود که او حاجتمند است پیدا شد که او م...
او را گوییم اگر عقل کلی توهم کردی باندر یافتن مر مبدع حق را و آن تا ممکن است خود نه عقل بودی از بهر آنک عقل واجب گرداند بر عاقل کوتاه کردن طمع از رسیدن اندر مبدع حق از بهر آنک امر ...
و اول محرم از آن جا برفتیم و به راه کوهستان روی به اصفهان نهادیم در راه به کوهی رسیدیم دره تنگ بود عام گفتندی این کوه را بهرام گور به شمشیر بریده است و آن را شمشیر برید می گفتند و ...
از آن جا برفتیم هشتم صفر سنه اربع و اربعین و اربع مایه بود که به شهر اصفهان رسیدیم از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد شهری است بر هامون نهاده آب و هوایی خوش دارد و هرجا که ده ...
زندگانی نفس ناطقه اندر شناخت توحید است بی تشبیه و تعطیل و صورت او بر گونه صورت عالم علویست و نفس ناطقه چون به صورت همچون عالم علوی شود و هم گوهر آن عالم گردد و آن شناختن حروف علوی ...
بیست و هشتم صفر بیرون آمدیم به دیهی رسیدیم که آن را هیثم آباد گویند و از آن جا به راه صحرا و کوه مسکیان به قصبه نایین آمدیم و از سپاهان تا آن جا سی فرسنگ بود و از نایین چهل و سه فر...