بخش ۹۵ - صف هفتاد و سوم
بباید شناختن که هر چیزی که او بذات خویش تمام باشد شریفتر از آن چیز باشد که ایستادن او به چیزی دیگر باشد پس اگر کسی گمان برد که اثبات عقل بدین شخصهاست اعنی کالبدهای مردم که فعل عقل ...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
بباید شناختن که هر چیزی که او بذات خویش تمام باشد شریفتر از آن چیز باشد که ایستادن او به چیزی دیگر باشد پس اگر کسی گمان برد که اثبات عقل بدین شخصهاست اعنی کالبدهای مردم که فعل عقل ...
گروهی از طبایعیان چنان گفتند که ستارگان و افلاک دانایان و گویندگانند و حجت آوردند بر آن آنچ گفتند که جانوران و سخن گویان را عالم همی بیرون آرد و روا نباشد که بیرون آورده عالم را فض...
طبس شهری انبوه است اگرچه به روستا نماید و آب اندک باشد و زراعت کم تر کنند خرماستان ها باشد و بساتین و چون از آن جا سوی شمال روند نیشابور به چهل فرسنگ باشد و چون سوی جنوب به خبیص رو...
حکما را اندرین معنی سخن است بدانچ باز جستند تا بدانند که نخست عقل فایده های خویش فرو ریخت بر نفس یا نخست نفس طلب کرد فایده را از عقل و گفتند اگر گوییم که نخست عقل فایده خویش فرو ری...
نهم ربیع الاول از رقه برفتیم و دوازدهم ماه به شهر تون رسیدیم میان رقه و تون بیست فرسنگ است شهر تون شهر بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و بر صحرایی نهاده است و ...
گوییم همچنانک صورت بر دو نوع است یکی جسمانی کثیف و یکی روحانی لطیف فایدهای طبیعی از افلاک و کواکب بزایشهان عالم پیوسته است که قرارگاه آن مرکز زمین است و فایدها به حرکت دایم پیوسته ...
و بیست و سیوم شهر ربیع الاخر به شهر قاین رسیدیم از تون تا آن جا هجده فرسنگ می دارند اما کاروان به چهار روز تواند شدن که فرسنگ های گران است قاین شهری بزرگ و حصین است و گرد شهرستان خ...
دوم جمادی الاخر به شهر سرخس رسیدیم وا ز بصره تا سرخس سیصد و نود فرسنگ حساب کردیم از سرخس به راه رباط جعفری و رباط عمروی و رباط نعمتی که آن هر سه رباط نزدیک هم بر راه است بیامدیم دو...
رنج و راحت نفس را امروز که به طبیعت پیوسته است بسبب موافقت او رسد که بیفتد مرورا را چیزی یا بسبب مخالفتی که مرورا باشد با چیزی چنانک نفس را با عقل موافقت است و با جهل مخالفت دارد ل...
حمد و سپاس مر آفریدگاریرا که عالم پیدا را از عالم پنهان پدید آوریده مر آثار آنرا اندرین نماینده و مر خرد را این بآثار آن جلوه کنانیده و مر جوهر ثابت را در عالم پیدا اندر معرض عرض ذ...
کیوان چو قران به برج خاکی افگند زاحداث زمانه را به پاکی افگند اجلال تو را ضوء سماکی افگند اعدای تو را سوی مغاکی افگند
تا ذات نهاده در صفاتیم همه عین خرد و سفره ذاتیم همه تا در صفتیم در مماتیم همه چون رفت صفت عین حیاتیم همه
ارکان گهر است و ما نگاریم همه وز قرن به قرن یادگاریم همه کیوان کرد است و ما شکاریم همه واندر کف آز دلفگاریم همه
با گشت زمان نیست مرا تنگ دلی کایزد به کسی داد جهان سخت ملی بیرون برد از سر بدان مفتعلی شمشیر خداوند معد بن علی
ای قبه گردنده بی روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا فرزند توایم ای فلک ای مادر بدمهر ای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است پاکیزه خرد نیست نه ای...
ای گشته جهان و دیده دامش را صد بار خریده مر دلامش را بر لفظ زمانه هر شبانروزی بسیار شنوده ای کلامش را گفته است تو را که بی مقامم من تا چند کنی طلب مقامش را بارنده به دوستان و یاران...
اصل نفع و ضر و مایه خوب و زشت و خیر و شر نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر خیر و شر آن جهان از بهر او شد...
ای به هوا و مراد این تن غدار مانده به چنگال باز آز گرفتار در غم آزت چو شیر شد سر چون قیر وان دل چون تازه شیر تو شده چون قار آز تو را گل نماید ای پسر از دور لیک نباشد گلش مگر همه جز...
یکی خانه کردند بس خوب و دلبر درو همچنو خانه بی حد و بی مر به خانه مهین درنشاندند جفتان به یک جا دو خواهر زن و دو برادر دو زن خفته اند و دو مرد ایستاده نهفته زنان زیر شویان خود در ن...
ای زده تکیه بر بلند سریر بر سرت خز و زیر پای حریر شاعر اندر مدیح گفته تو را که امیرا هزار سال ممیر ملک را استوار کرده ستی به وزیری دبیر و با تدبیر خلل از ملک چون شود زایل جز به رای...
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر تو بر زمی و از برت این چرخ مدور این چرخ مدور چه خطر دارد زی تو چون بهره خود یافتی از دانش مضمر تا کی تو به تن بر خوری از نعمت دنیا یک چند به جان...
ای ذات تو ناشده مصور اثبات تو عقل کرده باور اسم تو ز حد و رسم بیزار ذات تو ز نوع و جنس برتر محمول نه ای چنانکه اعراض موضوع نه ای چنانکه جوهر فعلت نه به قصد آمر خیر قولت نه به لفظ ن...
بنالم به تو ای علیم قدیر از اهل خراسان صغیر و کبیر چه کردم که از من رمیده شدند همه خویش و بیگانه بر خیر خیر مقرم به فرقان و پیغمبرت نه انباز گفتم تو را نه نظیر نگفتم مگر راست گفتم ...
ای حجت بسیار سخن دفتر پیش آر وز نوک قلم در سخن هات فروبار هر چند که بسیار و دراز است سخنهات چون خوب و خوش است آن نه دراز است نه بسیار شاهی که عطاهاش گران است ستوده ست هر چند شوی زی...