بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
آفرینش را چو فتح الباب شد نور احمد مهر عالم تاب شد رست از او نور امامان وفی شد بروج سیر آن نور صفی پس برآمد نور پاک فاطمه آن مبارک فاتحت را خاتمه چارده هیکل چو شد از وی درست نور پا...

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بود، در محضر عالمان آن سامان به کسب معارف دینی پرداخت و پس از اخذ درجه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. این فقیه، محدث، حکیم و شاعر زبردست به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر میسرود. اشعار عاشورایی نیر امتیاز ویژهای دارد. «دیوان نیر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱. آتشکدهٔ نیر (مثنوی عاشورایی) ۲. لآلی منظومه ۳. دیوان غزلیات. او پس از گذراندن ۶۴ بهار از زندگی در ۱۲ رمضان المبارک ۱۳۱۲ ه.ق در تبریز دار فانی را وداع گفت. بنا به وصیت خودش، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کردند و در قبرستان وادیالسلام به خاک سپردند. آثار نیر تبریزی به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آفرینش را چو فتح الباب شد نور احمد مهر عالم تاب شد رست از او نور امامان وفی شد بروج سیر آن نور صفی پس برآمد نور پاک فاطمه آن مبارک فاتحت را خاتمه چارده هیکل چو شد از وی درست نور پا...
ستایش خداوندیرا سزاست که نظم فواصل مکونات بسته باوثاد قدرت اوست و تاسیس بدایع مصنوعات مستند باسباب مشیت او و درود نامعدود بر رسول راد و آل و اولاد او باد که بیت القصیدۀ وجودند و سر...
محبوبم الله لبیک لبیک مطلوبم الله لبیک لبیک کرگچه مین بول باشم جدایه بو تن بو تسلیم حکم قضایه وقف ایتمشم جای کوی بلایه محبوبم الله لبیک لبیک تا وار بود باشد عشقون هواسی تیغ جفادن پ...
شد چو خرگاه امامت چون صدف خالی از درهای دریای شرف شاه دین را گوهری بهر نثار جز در غلطان نماند اندر کنار شیرخواره شیر غاب پر دلی نعت او عبدالله و نامش علی در طفولیت مسیح عهد عشق انی...
بس که خونبار است چشم خامه ام بوی خون آید همی از نامه ام ترسمش خون باز بندد راه را سوی شه نابرده عبدالله را آن نخستین سبط را دویم سلیل آخرین قربانی پور خلیل قامتش سروی ولی نوخاسته ت...
ایتدی غم طغیان سرور قلب ناشادیم اویان اود دوتوب جلم چخوب قلا که فریادیم اویان آچیلوب قان چشمه ساری آلدی دور چشممی اولدی سیل اویناقی کنج محنت آبادیم اویان طرفه لاله ستان اولوب دورون...
وقت آن شد که کشد کلک نزار چون نی از دل ناله های زار زار بر نگارد داستان شاه را قصه پر غصه جانکاه را لب ز خون ناب آمه تر کند دمبدم شور حسینی سر کند افکند شور از نوای الفراق در حجاز ...
الوداع ای سرو ناز گلشن جان الوداع الودای ای اکبر ناکام عطشان الوداع دور تماشا قیل کیم اولدی دام صیاده اسیر قمری آزادون ای سرو خرامان الوداع نه امیدیلن داخی گلشنده قالسون عندلیب اسد...
جبرییل آمد شتابان بر زمین از فراز عرش رب العالمین دید صحرایی سراسر لاله زار ارغوان در وی قطار اندر قطار چهره های آتشین برگ گلش زلف های عنبر افشان سنبلش جوی ها در وی روان اما ز خون ...
ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای مگر اینگونه که ماتی توشه انداخته ای ای همایون فرس پادشه سدره مقام که چراگاه بهشت است ترا جای خرام نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام مگر ...
گفت شاها من فرشته آتشم که سمندوار بر آتش خوشم حکم کن این نایب رب النجوم سوزم این حزب شیاطین از رجوم گفت من بودم که با امر جلیل کردم آتش را گلستان بر خلیل من فرستادم بلای صاعقه ای ف...
نیک پی اسب چرا بی رخ شاه آمده ای پیل بودی تو چرا مات ز راه آمده ای برگ برگشته و تن خسته و بگسسته لگام هوش خود باخته با حال تباه آمده ای ای فرس قافله سالار تو کشتند مگر که تو با قاف...
چون گرفتند ره کوی شهادت در پیش زمرۀ خیل اسیران به هزاران تشویش هر یکی نعش شهیدی به بر آورد چو جان کرد با همدم خود شرح پریشانی خویش زان میان زینب دل سوخته با ناله و زار از ستمکاری آ...
شد فرشته نار با صد دود آه که فرشته باد آمد با سپاه گفت کای دارندۀ چرخ بلند بر جفا صبر و تحمل تا به چند چون سزد چون که رباید اهرمن خاتم از دست سلیمان زمن اینک آوردستم از امر اله سوی...
شد فرشته باد بر مرکز نوان که فرشته آب شد سویش روان گفت کای در بحر موسی را دلیل سوی تو آورده ام صد رود نیل هین فروزان سیل ها در غرب و شرق یکسر این فرعونیان را ساز غرق کن ز بنیاد این...
برادر بی تو در چشمم جهان تنگست می نالم فلک را بی سبب با من سر جنگست می نالم به صید آشیان گم کرده مرغ بی پر و بالی ز هرسو دامن قومی پر از سنگست می نالم نه زنجیر جفا بر گردنم تنک است...
شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمین خاک بیزان بر سر افراشته زمین گفت کای نازان به تو جان های پاک ای تو مقصود از مزاج آب و خاک باد از فیض دمت در اهتزاز آتش از تاب غمت در سوز و ساز ده اجازت ت...
اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشب طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش شکایت های گوناگون مرا با کوکب است امشب برادر جان یکی سر بر...
شد فرشته ارض سوی آسمان که فرشته ابر باز آمد دمان گفت کای باران رحمت را تو ابر در شگفتی مانده از صبر تو صبر این جفاها را تحمل تا به کی ای یمین قدرت دادار حی حکم فرما تا ز ابر ای ذال...
نادم نیی ز دور خود ای آسمان هنوز دشمن بگریه آمد و تو سرگران هنوز شرمت نشد فرات که لب تشنه جان حسین بسپرد در کنار تو و تو روان هنوز غلطان بخون برادر با جان برابرم دردا که زنده ام من...
بحرها آمد به لب خوشیده کف کای درخشان گوهر بحر شرف حیرت اندر حیرت آمد زین عجب تشنگان سیراب و دریا خشک لب تشنه کاما بحر ها در جزر و مد جمله از جوی تو می جوید مدد هین بنوش از ما که از...
آغشته بخون پیکر شاه مدنی بین درۀ نجفی رنگ عقیق یمنی بین چون پردۀ بادام کفن در تن اکبر گلگون کفنی بنگر و گل پیرهنی بین هر گوشه کمین کرده بوی سخت کمانی صیاد خطایی و شکارش ختنی بین
چون کرد خور ز توسن زرین تهی رکاب افتاد در ثوابت و سیاره انقلاب غارتگران شام به یغما گشود دست بگسیخت از سرادق زرتار خور طناب کرد از مجره چاک فلک پرده شکیب بارید از ستاره به رخساره خ...
چون در آن دشت بلا افکند بار کرد از بیگانگان خالی دیار عاشر ماه محرم شامگاه شد به منبر باز شاه کم سپاه یاورانش گرد او گشتند جمع راست چون پروانگان بر دور شمع خواهران شاه نظاره ز پی چ...