بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه
حکایت بر گرفته شاه و شاپور جهان دیدند یکسر نور در نور پری پیکر برون آمد ز خرگاه چنان کز زیر ابر آید برون ماه چو عیار ان سرمست از سر مهر به پای شه در افتاد آن پری چهر چو شه معشوق را...

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهرهای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار میآمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.
حکایت بر گرفته شاه و شاپور جهان دیدند یکسر نور در نور پری پیکر برون آمد ز خرگاه چنان کز زیر ابر آید برون ماه چو عیار ان سرمست از سر مهر به پای شه در افتاد آن پری چهر چو شه معشوق را...
به پیروزی چو بر پیروزه گون تخت عروس صبح را پیروز شد بخت جهان رست از مرقع پاره کردن عروس عالم از زر یاره کردن شه از بهر عروس آرایشی ساخت که خور از شرم آن آرایش انداخت هزار اشتر سیه ...
زهی دارنده اورنگ شاهی حوالتگاه تایید الهی پناه سلطنت پشت خلافت ز تیغت تا عدم مویی مسافت فریدون دوم جمشید ثانی غلط گفتم که حشو است این معانی فریدون بود طفلی گاو پرورد تو بالغ دولتی ...
بساز ای مغنی ره دلپسند بر اوتار این ارغنون بلند رهی کان ز محنت رهایی دهد به تاریک شب روشنایی دهد سخن را نگارنده چرب دست بنام سکندر چنین نقش بست که صاحب دوقرنش بدان بود نام که بر مش...
ای چارده ساله قرة العین بالغ نظر علوم کونین آن روز که هفت ساله بودی چون گل به چمن حواله بودی واکنون که به چارده رسیدی چون سرو بر اوج سر کشیدی غافل منشین نه وقت بازی است وقت هنر است...
بیا ساقی آن آب یاقوت وار در افکن بدان جام یاقوت بار سفالینه جامی که می جان اوست سفالین زمین خاک ریحان اوست علم برکش ای آفتاب بلند خرامان شو ای ابر مشگین پرند بنال ای دل رعد چون کوس...
رفت منذر به اتفاق پدر بر چنین جستجوی بست کمر جست جایی فراخ و ساز بلند ایمن از گرمی و گداز و گزند کآن چنان دز در آن دیار نبود و آن چه بد جز همان به کار نبود اوستادان کار می جستند جا...
ای گهر تاج فرستادگان تاج ده گوهر آزادگان هر چه ز بیگانه و خیل تواند جمله در این خانه طفیل تواند اول بیت ار چه به نام تو بست نام تو چون قافیه آخر نشست این ده ویران چو اشارت رسید از ...
سعادت چون گلی پرورد خواهد به بار آید پس آنگه مرد خواهد نخست اقبال بردوزد کلاهی پس آنگاهی نهد بر فرق شاهی ز دریا در برآرد مرد غواص به کم مدت شود بر تاج ها خاص چو شیرین گشت شیرین تر ...
به نزهت بود روزی با دل افروز سخن در داد و دانش می شد آن روز زمین بوسید شیرین کای خداوند ز رامش سوی دانش کوش یک چند بسی کوشیده ای در کامرانی بسی دیگر به کام دل برانی جهان را کرده ای...
چو خسرو دید کان یار گرامی ز دانش خواهد او را نیکنامی بزرگ امید را نزدیک خود خواند به امید بزرگش پیش بنشاند که ای از تو بزرگ امید مردان مرا از خود بزرگ امید گردان
خبر ده کاولین جنبش چه چیز است که این دانش بر دانا عزیز است جوابش داد ما ده راندگانیم وز اول پرده بیرون ماندگانیم ز واپس ماندگان ناید درست این نخستین را نداند جز نخستین
دگرباره بپرسیدش جهاندار که دارم زین قیاس اندیشه بسیار نخستم در دل آید کاین فلک چیست درونش جانور بیرون او کیست جوابش داد مرد نکته پرداز که نکته تا بدین دوری مینداز حسابی را کزین گنب...
دگر ره گفت کاجرام کواکب ندانم بر چه مرکوبند راکب شنیدستم که هر کوکب جهانیست جداگانه زمین و آسمانیست جوابش داد کاین ما هم شنیدیم درستی را بدان قایم ندیدیم چو وا جستیم از آن صورت که ...
دگر ره گفت ما اینجا چراییم کجا خواهیم رفتن وز کجاییم جوابش داد و گفت از پرده این راز نگردد کشف هم با پرده می ساز که ره دورست ازین منزل که ماییم ندیده راه منزل چون نماییم چو زین ره ...
دگر ره گفت کای دریای دربار چو در صافی و چون دریا عجب کار عجب دارم ز یارانی که خفتند که خواب دیده را با کس نگفتند همه گفتند چون ما در زمین آی نگوید کس چنین رفتم چنین آی جوابش داد دا...
دگر باره شه بیداربختش سؤالی زیرکانه کرد سختش که گر جان را جهان چون کالبد خورد چرا با ما کند در خواب ناورد و گر جان ماند و از قالب جدا شد بگو تا جان چندین کس کجا شد جوابش داد کاین م...
دگر ره گفت اگر جان هست حاصل نه نقش کالبدها هست باطل چو می بینم به خواب این نقش ها چیست نگهدارنده این نقش ها کیست جوابش داد کز چندین شهادت خیال مرده را با تست عادت چو گردد خواب را ف...