بخش ۱۷ - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را
چو آمد زلف شب در عطر سایی به تاریکی فرو شد روشنایی برون آمد ز پرده سحرسازی شش اندازی به جای شیشه بازی به طاعت خانه شد خسرو کمر بست نیایش کرد یزدان را و بنشست به برخورداری آمد خواب ...

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهرهای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار میآمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.
چو آمد زلف شب در عطر سایی به تاریکی فرو شد روشنایی برون آمد ز پرده سحرسازی شش اندازی به جای شیشه بازی به طاعت خانه شد خسرو کمر بست نیایش کرد یزدان را و بنشست به برخورداری آمد خواب ...
باد نقاب از طرفی برگرفت خواجه سبک عاشقی از سر گرفت گل نفسی دید شکر خنده ای بر گل و شکر نفس افکنده ای فتنه آن ماه قصب دوخته خرمن مه را چو قصب سوخته تا کمر از زلف زره بافته تا قدم از...
چونکه خواننده خواند نامه تمام جوش آتش برآمد از بهرام باز خود را به صد توانایی داد چون زیرکان شکیبایی با چنان گرمی یی نکرد شتاب بعد از اندیشه باز داد جواب که آنچه در نامه کاتبان ران...
چون دید پدر به حال فرزند آهی بزد و عمامه بفکند نالید چو مرغ صبحگاهی روزش چو شبی شد از سیاهی گفت ای ورق شکنج دیده چون دفتر گل ورق دریده ای شیفته چند بیقراری وی سوخته چند خامکاری چشم...
بامدادان که صبح زرین تاج کرسی از زر نهاد و تخت از عاج کار دار ان و کار فرمایان هم قوی دست و هم قوی رایان از عرب تا عجم سوار شدند سوی شیران کارزار شدند شیردار ان دو شیر مردم خوار یل...
کبکی به دهن گرفت موری می کرد بر آن ضعیف زوری زد قهقهه مور بیکرانی کای کبک تو این چنین ندانی شد کبک دری ز قهقهه سست کاین پیشه من نه پیشه تست چون قهقهه کرد کبک حالی منقار ز مور کرد خ...
ندیمی خاص بودش نام شاپور جهان گشته ز مغرب تا لهاور ز نقاشی به مانی مژده داده به رسامی در اقلیدس گشاده قلم زن چابکی صورت گری چست که بی کلک از خیالش نقش می رست چنان در لطف بودش آب دس...
خواجه یکی شب به تمنای جنس زد دو سه دم با دو سه ابنای جنس یافت شبی چون سحر آراسته خواسته هایی به دعا خواسته مجلسی افروخته چون نوبهار عشرتی آسوده تر از روزگار آه بخور از نفس روزنش شر...
بیا ساقی آن می که فرخ پی است به من ده که داروی مردم می است می یی کاوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی جهان بینم از میل جوینده پر یکی سوی دریا یکی سوی در نبینم کسی را در این...
مغنی غنا را درآور به جوش که در باغ بلبل نباید خموش مگر خاطرم را به جوش آوری من گنگ را در خروش آوری همان فیلسوف جهان دیده گفت که چون دانش آمد ره شاه رفت دهن مهر کرد ز می خوشگوار که ...
بیا ساقی آن لعل پالوده را بیاور بشوی این غم آلوده را فروزنده لعلی که ریحان باغ ز قندیل او برفروزد چراغ چو فرخ بود روزی از بامداد همه مرد را نیکی آید به یاد به خوبی نهد رسم بنیادها ...
طالع تخت و پادشاهی او فرخ آمد ز نیک خواهی او پیش از آن راصد ستاره شناس از پی بخت بود داشته پاس اسدی بود کرده طالع تخت طالعی پایدار و ثابت و سخت آفتابی در اوج خویش بلند در قران با ع...
عمر بر آن فرش ازل بافته آنچه شده باز بدل یافته گوش در آن نامه تحیت رسان دیده در آن سجده تحیات خوان تنگ دل از خنده ترکان شکر سرمه بر از چشم غزالان نظر ترک قصب پوش من آنجا چو ماه کرد...
مغنی بیار آن ره باستان مرا یاریی ده در این داستان زدستان گیتی مگر جان برم بر این داستان ره به پایان برم چنین آمد از فیلسوف این سخن که چون شد به شه تازه روز کهن به فیروزی بخت فرخنده...
سر دفتر آیت نکویی شاهنشه ملک خوبرویی فهرست جمال هفت پرگار از هفت خلیفه جامگی خوار رشک رخ ماه آسمانی رنج دل سرو بوستانی منصوبه گشا ی بیم و امید میراث ستان ماه و خورشید محراب نماز بت...
زمین بوسید شاپور سخن دان که دایم باد خسرو شاد و خندان به چشم نیک بینادش نکوخواه مبادا چشم بد را سوی او راه چو بر شاه آفرین کرد آن هنرمند جوابش داد کای گیتی خداوند چو من نقش قلم را ...
ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده زیرنشین علمت کاینات ما به تو قایم چو تو قایم به ذات هستی تو صورت پیوند نی تو به کس و کس به تو مانند نی آنچه تغیر نپذیرد تویی وانک...
به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش زمین آرام ازو یافت خدایی ک آفرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجود ش تعالی الله یکی بی مثل ومانند که خوانندش خداوندان خداوند فلک بر پای دار و ...
نقطه خط اولین پرگار خاتم آخر آفرینش کار نوبر باغ هفت چرخ کهن درة التاج عقل و تاج سخن کیست جز خواجه مؤید رای احمد مرسل آن رسول خدای شاه پیغمبر ان به تیغ و به تاج تیغ او شرع و تاج او...
بزرگا بزرگی دها بی کسم تویی یاوری بخش و یاری رسم نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار به کشتن چو دادی تنومندی ا...
ای شاه سوار ملک هستی سلطان خرد به چیره دستی ای ختم پیمبر ان مرسل حلوا ی پسین و ملح اول نوباوه باغ اولین صلب لشکر کش عهد آخرین تلب ای حاکم کشور کفایت فرمانده فتوی ولایت هرک آرد با ت...
خدایا تویی بنده را دستگیر بود بنده را از خدا ناگزیر تویی خالق بوده و بودنی ببخشای بر خاک بخشودنی به بخشایش خویش یاریم ده ز غوغای خود رستگاریم ده تو را خواهم از هر مرادی که هست که آ...
بیا ساقی آن جام آیینه فام به من ده که بر دست به جای جام چو زان جام کیخسرو آیین شوم بدان جام روشن جهان بین شوم بیا تا ز بیداد شوییم دست که بی داد نتوان ز بیداد رست چه بندیم دل در جه...
فهرست کش نشاط این باغ بر ران سخن چنین کشد داغ کان روز که مه به باغ می رفت چون ماه دو هفته کرده هر هفت گل بر سر سرو دسته بسته بازار گلاب و گل شکسته زلفین مسلسلش گره گیر پیچیده چو حل...