شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن
دجله عمری است تر و تازه که خوش می گذرد ساقیا می گذرد عمر به عطلت مگذار چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر چند باشیم چو چشمان تو در عین خمار کار آن است تو را کار ورت صد کار است بر لب ...

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
دجله عمری است تر و تازه که خوش می گذرد ساقیا می گذرد عمر به عطلت مگذار چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر چند باشیم چو چشمان تو در عین خمار کار آن است تو را کار ورت صد کار است بر لب ...
نیست پیدا این محیط لاجوردی را کنار ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار چون به زرین زرورق می مگذارن عمر عزیز زین محیط غم که بروی نیست کشتی را گذار اندران شبها که خیل ماه بر دارد سپهر ز...
به چشم و ابرو و رخسار و غمزه می برد دلبر قرار از جسم و خواب از چشم و هوش از عقل و عقل از سر نباشد با لب و لفظ و جمال و حال او ما را شکر در خورد و می در کام و مه در وجه و شب در خور ...
ای غبار موکبت چشم فلک را توتیا خیر مقدم مرحبا اهلا و سهلا مرحبا رایت رایت به پیروزی چو چتر آفتاب سایه بر ربع ربیع انداخت از بیت الشتا باز چتر سایه بر نسرین چرخ انداخته فرخ و میمون ...
ای منزل ماه علمت اوج ثریا روی ظفر از آیینه تیغ تو پیدا چون تیغ تو بذل تو گرفته همه عالم چون صیت تو عدل تو رسیده به همه جا گر سپهت خال زند بر رخ خورشید موج کرمت آب کند زهره دریا در ...
جام صبوح می دهد نور و صفای صبحدم گویی آفتاب وش نور فزای صبحدم صبح رسید و می رود یکدمه ای که حاضر است از می و چنگ ساز کن برگ و نوای صبحدم خاست هوای صبحدم جان به تن پیاله ده هان که پ...
کجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر بیا که باغ به شمع شکوفه گشت منور هوا زعکس شقایق صحیفه ایست ملون زمین زشکل حدایق کتابه ایست مصور شکوفه چون گل رویت گشاده روی مطرا بنفشه چون سر زلفت کشی...
دارم آهنگ حجاز ای بت عشاق نواز راست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز راز جان گوش کن از عود که ره یافته اند محرمان حرم اندر حرم پرده یراز پرده سازده امروز که خاتون حجاز می دهد جلوه حسن از...
حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز کند از شرم در روضه فردوس فراز ای نهال چمن جا ه در این روضه ببال وی حریم حرم قدر بدین کعبه بناز بوستانی است که طاوس ملایک هر دم از سر سدره نماید ...
خوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس ساقیا باده که دارد سر ساغر نرگس جام زرده به صبوحی که چو نرگس به صباح ریخت در جام بلورین می اصفر نرگس سرش از ساغر می نیست زمانی خالی همه سیر وزر خود...
بسم نبود جفای رخ چو یاسمنش بنفشه نیز گرفت است جانب سمنش غزالم از کله تا طوق بست بر گردن به گردن است بسی خون آهوی ختنش دل از عقیق لب او حریق گلگون خواست چو لاله داد در اول پیاله درو...
مبشران سعادت برین بلند رواق همی کنند ندا در ممالک آفاق که سال هفتصد و پنجاه و هفت رجب به اتفاق خلایق بیاری خلاق نشست خسرو ریو زمین به استحقاق فراز تخت سلاطین به دار ملک عراق خدایگا...
ای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک ساحتت را روضه فردوس حدی مشترک در خط از عکس خطوطت سطح لوح لاجورد در گل از سهم اساست پای وهم تیز تک از فروغ شمسه دیوار ایوانت به شب ذره ها را در هوا بت...
عید من آنکه هست خم ابرویش هلال بر عین عید ابروی چون نون اوست دال عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه ماهی که مثل او نبود در هزار سال خوش می خرامد ز بن گوش می کشد هر دم به دوش غالیه ز...
ماهی از برج شرف زاده خورشید کمال زاده الله جمالا به جهان داد جمال گلبن انبته الله نباتا حسنا بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال روز آدینه نه از ماه ربیع الاخر رفته از عهد عرب هفتصدو ...
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی رخسار و خال م...
کوس رحیل می زند ای خفته ساربان برخیز و زود رو که روان است کاروان هستی طمع مدار که با داغ نیستی کس درنیامدست به دروازه جهان صاف فلک مجوی که درد است در عقب نوش جهان منوش که نیش است د...
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را در موقف کون تو مفام اهل صفا را لبیک زنان بر عرفات سر کویت صد قافله جان منتظر...
رفتند رفیقان ورسیدند به منزل در خواب غروری تو هنوز ای دل غافل از نیست به هستی وزهستی به ره نیست تا شهر وجود است روان است قوافل راه تو پر از آب وگل ولاشه ضعیف است بس شاهسواری که فرو...
راه نجم چو مشرف کند ایوان حمل عامل نامیه را باز فرستد به عمل صفر تخت سلطان فلک بر دارد لاجرم در فلکش نام برآید به حمل ابر نوروز چو از بحر برآید به هوا جرم خورشید چو از حوت برآید به...
شفق آمد چو می و ماه نو عید چو جام غرض آن است که امشب شب جام است و مدام کام خمار شد از خنده لبالب چو قدح که میش می رسد امشب ز لب جام به کام ساقی آغاز کن اکنون که مه رزوزه گذشت بزم ش...
بیا چون مقام طرب شد تمام نوایی بساز از پی این مقام نوایی که در وی سخن هست و نیست نوای نی و چنگ مالا کلام درون دل از جام می بر فروز که تابد درو روشنایی زجام نوای طرب در مقامی سرای ک...
ای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلام عاشقان را حرم کعبه کوی تو مقام سعی در راه تو حج است و غمت زاد مرا در ره حج تو این زاد همه عمره تمام سالکان طرق عشق تو هم کرده فدا جان درآن بادیه ب...
عید است بر خیز ای صنم پیش آر پیش از صبحدم در بزم جمشید زمان خام خم اندر جام جم هان پختگان را خام ده دردی کشان را جام ده اسلامیان را نام ده وز کفر بر ما کش رقم کنج مساجد عام را میخا...