بخش ۴۳ - التمثیل فیالمجاهدة
گفت روزی مرید با پیری که در این راه چیست تدبیری کار این راه بر معامله نیست در ره جهد خود مجادله نیست کار توفیق دارد اندر راه نرسد کس به جهد سوی اله پیر گفتا مجاهدت کردی شرط شرعش به...

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمیآید، او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی میتوان به دیوانهای قصیده، غزل، ترکیب و ترجیع، قطعه و رباعی اشاره کرد. به علاوه، مثنویهای وی معروف و بدین قرارند: مثنویهای حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشقنامه و عقلنامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت دادهاند.
گفت روزی مرید با پیری که در این راه چیست تدبیری کار این راه بر معامله نیست در ره جهد خود مجادله نیست کار توفیق دارد اندر راه نرسد کس به جهد سوی اله پیر گفتا مجاهدت کردی شرط شرعش به...
مثلست این که در عذابکده حد زده به بود که بیم زده مرد را بیم جان ز زخم بتر وز دگر زخم تیر و تیغ و تبر مرد را ار اجل کند تاسه مرگ با بددلست هم کاسه چون به حکم اجل نگرویدند درزخ نقد ب...
هر که در راه عشق گردد مات در جهان کمال یافت نجات آنکه از سر عشق باخبرست دایم ازخورد و خواب برحذر است و آنکه او شربت محبت خورد هرگز از نان و آب یاد نکرد تا زخورد و زخواب کم نکنی وزط...
خواجه بونصر نایب دستور چشم بد زان جمال و دانش دور خلق او هست بی ریا و نفاق خلق او هست بی خلاف و شقاق هم نکو خلق و هم نکو گفتار هم نکو خط و هم نکو دیدار آنچه گوش از کمال خواجه شنید ...
باز مردی که وی طبیب بود در سخن حاذق و ادیب بود کرده باشد ز اوستاد قبول خوانده باشد بسی کتاب اصول در ریاضی برد به دانش راه وز طبیعی بود به وجه آگاه داند اسرار علمی و عملی مسله های خ...
حاتم آنگه که کرد عزم حرم آنکه خوانی ورا همی به اصم کرد عزم حجاز و بیت حرام سوی قبر نبی علیه سلام مانده بر جای یک گره ز عیال بی قلیل و کثیر و بی اموال زن به تنها به خانه در بگذاشت ن...
در درون تو خصم با تو بهم لفظ مهتر که یجری مجری الدم چه بوی چون ستور و دیو و دده چار میخ اندرین گدای کده گر نه ای جامه ستم کاران پس چرا بی خودی چو می خواران بر هوا عالمی نبینی سود ا...
ربع مسکون چو از طریق شمار شد به فرسنگ بیست و چار هزار تو اگر واقفی به صرف و صروف بدلش کن به بیست و چار حروف ساعت شب چو ضم کنی با روز خود بود بیست و چار آدم سوز قاف قول شهادتین ترا ...
نبض و قاروره و رسوب و علل داخل و خارج و فساد و خلل گر تو پرسی ز حد طب که چه چیز چون توان کرد اندر آن تمییز علت سکته و حریف و دسم سبب و دفع آن ز بیش و ز کم انبساط انقباض و حمیات عطش...
از زره بود پشت حیدر فرد کرد خصمش سؤال گفتا مرد تا بود روی به زره باشد چون دهد پشت کشته به باشد آب باشد نه مرد چون پولاد کو زره پوش گردد از هر باد مرد مردانه همچو که باشد که ازو باد...
بشنو از بارگاه مصطفوی تا چه دانی ز نکته نبوی صفت کاهلان دین در راه هست لفظ من استوی یوماه اسب کودن به غزو نیست دوان ورنه چون خر نداردی پالان بر تن خود نه ای مغفل بار زانکه باشد سیا...
مرکب جهد زیر ران آرد رخ بدان فرخ آستان آرد سفر او نه آب و گل باشد رفتن او به پای دل باشد در طلب چون رسد به مطلوبش حاصل آید وصال محبوبش چون سخن گویدازمحبت دوست از طرب بر تنش بدرد پو...
عبداللٰه رواحه یار رسول کرده بودی ورا رسول قبول بود یار گزیده در همه کار اختیار محمد مختار بر سید حقوق صحبت داشت یک زمان خدمتش فرو نگذاشت آن زمانی که جبرییل امین آیت آورد بر رسول گ...
آنکه بر مملکت ظهیرست او خلق را در بهی بشیر است او عالم بر و آسمان آمان مایه و مادر نتیجه جان خلق را بر بهی بشیر شده بر همه مملکت ظهیر شده بر عمیدان مملکت سالار شاه را بر گزیده بر ه...
خلق تا در جهان اسبابند همه در کشتی اند و در خوابند تا روانشان چه بیند اندر خواب آنچه پیش آید از ثواب و عقاب آتش تیز تاب خشم بود چشمه آب نور چشم بود نردبازی به خواب یا شطرنج سبب جنگ...
در مناجات با خدا موسی گفت ایا کردگار و یا مولی از هر آنچ آفریدی از هر لون چیست بهتر ز خلقها در کون گفت کز خلقها ایا موسی نیست بهتر به عالم از تقوی سر هر طاعتی یقین تقویست متقی شاه ...
پس از این خواجه خواجگان دگر زین دیوان و شمسه لشکر خواجگانی به علم و دانش چیر کلکشان با مثابت شمشیر همه نقاش معنی از خامه در و زر درج کرده در نامه از رخ و خامه نگار نگار صدر دیوان ز...
نه بپرسید از جحی حیزی کز علی و عمر بگو چیزی گفت با وی جحی که انده چاشت در دلم مهر و بغض کس نگذاشت شره لقمه آن چنانم کرد کز تعصب شدم به یک ره فرد مر مرا کار خورد و خفت آمد با دلم اک...
سکته از انسداد بطن دماغ که تمامی نیابد استفراغ بشنو از من تو حد و وصف حریف خوردن و خارش زبان لطیف وسم از او خشونتی که بود جملگی ملمس ار بود برود انبساط آنکه مرکز دل تو بکشد سوی ظاه...
ای به خود راه خویش گم کرده این بود راه مرد پژمرده ای همه لاف ترک دنیا گو لاف و دعویت هست معنی کو چند از این شیوه های رنگ آمیز چند از این گفته های بادانگیز تاکی ای مست لاف هوشیاری چ...
خوش دلی از پی سخن پاشی گفت ادبار را کجا باشی گفت باشد مرا دو جای وثاق دل زراق و محبر وراق گفت دیگر کجات جوید کس گفت که ادبار را دو خانه نه بس زانکه گوید خرد در این منزل ساعتی از حم...
داعیانی که زاده زمنند بیشتر در هوای خویشتنند از خودی خویش زین جهان برتر وز بدی از اجل گلو برتر همه چون از کتاب فهرستند جز ترا سوی خویش نفرستند رویشان چون پیاز لعل نکوست چون نکو بنگ...
اولین بند در ره آدم بود نای گلو و طبل شکم مهترین بند هست نای گلو کندت طبل بطن شش پهلو طبل و نایست اصل فتنه و شر هردو بگذار خور و خود بگذر هرکش امروز قبله مطبخ شد دانکه فرداش جای دو...
خوبرویی تو زشتخوی مباش راست بشنو دروغ گوی مباش بامن پیوسته تازه روی و لطیف تا شوی در میان جمع حریف چون زنخوت کنی دماغ تهی پای بر تارک سپهر نهی وگر از کبر برتری طلبی سرفرازی و سروری...