قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مذمت عافیت جویی
در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود پس به جان و دل بخر گر عاقلی ارزان بود چاره تا کی جویی از درمان و درد دل همی رو به ترک جان بگو دردت همه درمان بود تا کی اندر انجمن دعوی ز هجر و ...

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمیآید، او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی میتوان به دیوانهای قصیده، غزل، ترکیب و ترجیع، قطعه و رباعی اشاره کرد. به علاوه، مثنویهای وی معروف و بدین قرارند: مثنویهای حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشقنامه و عقلنامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت دادهاند.
در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود پس به جان و دل بخر گر عاقلی ارزان بود چاره تا کی جویی از درمان و درد دل همی رو به ترک جان بگو دردت همه درمان بود تا کی اندر انجمن دعوی ز هجر و ...
سوز و شوق ملکی بر دلت آسان نشود تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود هیچ دریا نکشد زورق پندار تو را تا دو چشمت ز جگر مایه چو طوفان نشود در تماشای ره عشق نیابی تو درست تا ز نهمت چمنت ...
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا گشته ست باژگونه همه رسمهای خلق زین عالم نبهره و گردون ...
ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود چنگ در دامن مهر تو چگونه زند آنک مر ورا خدمت تو قید گریبان نشود سخت پی سست بود در طلب کوی تو آنک مرد را بادیه بر ی...
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود کفر در دیده انصاف تو پنهان نشود تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوق دلت از شوق ملک روضه و بستان نشود تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشود تا پریشان نشوی ک...
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگی که خار جفت گلست و خمار جفت نبید به عیش ناخوش او در زمانه تن در ده که در طویله او ...
قصه یوسف مصری همه در چاه کنید ترک خندان لب من آمد هین راه کنید آفتاب آمد و چون زهره به عشرت بنشست پیش زهره بچه زهره سخن ماه کنید سخن حور و بهشت و مه و مهر شب و روز چون بدیدید جمالش...
ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهید باده مان خوشتر دهید و نقلمان خوشتر نهید بام ما دیگر زنید و شام ما دیگر پزید نام ما دیگر کنید و دام ما دیگر نهید هر کسی را جام او با جان او یکس...
طالع از طالعت عجایب تر کس ندیدی عجایب دیگر گه به چرخت برد چو قصد دعا گه به خاک آردت چو عزم قدر گه به دستت ببندد از دل پای گه به مهرت ببندد از دل سر گه برهنه ت کند چو آبان شاخ گه بپ...
دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر با یکی پیرهن زورقیی طرفه به سر از سر کوی فرود آمد متواری وار کرده از غایت دلتنگی ازین گونه خطر ماه غماز شده از دو لبش بوسه ربای باد عطار شده بر دو ر...
از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر جز خلاف آخر کرا این دست باشد کورد عصر عالم را به پای و عمر را به سر جز خلاف آخر که داند برگسست اندر جهان چر...
بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر گرچه پژمرده شود باز قبول آرد بر دولت با هنران را فلک مرد افگن زند آسیب ولیکن نکند زیر و زبر گوشمالی دهد ایام ولیکن نه به خشم تا هنر با خرد آمیخته...
ای ذات تو ناشده مصور اثبات تو کرده عقل باور اسم تو ز حد و رسم بیزار ذات تو ز جنس و نوع برتر محمول نه ای چنانکه اعراض موضوع نه ای چنانکه جوهر فعلت نه به قصد آمر خیر قولت نه به لفظ ن...
مکن در جسم و جان منزل که این دونست و آن والا قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا بهرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست وا مانی چه زشت آن نقش و چه زیب...
مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بی خبر مهر جود و حرص فضل و ملک عقل و دست عدل خلق خوب و طبع پاک و یار نیک و بذل زر میم و حا و میم و دال خا و طا و یا ...
ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار پند گیرید ای سیاهیتان گرفت...
آبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار آتش دوزخ بود آن آبرو از هر شمار پیشی آن تن را رسد کز علم باشد پیش دست بیشی آن سر را رسد کز عقل باشد پایدار وای آن علمی که از بی عقل باشد منتشر ...
ای خردمند موحد پاک دین هوشیار ا زامام دین حق یک حجت از من گوش دار آن امامی کو ز حجت بیخ بدعت را بکند نخل دین در بوستان علم زو آمد به بار آنک در پیش صحابان فضل او گفتی رسول تا قیامت...
ای گردن احرار به شکر تو گرانبار تحقیق ترا همره و توفیق ترا یار ای خواجه فرزانه علی بن محمد وی نایب عیسا به دو صد گونه نمودار چندان که ترا جود و معالی ست به دنیا نه نقطه سکون دارد و...
طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای شاهدان شیرین کار تا کی از خانه هین ره صحرا تا کی از کعبه هین در خمار زین سپس دست ما و دامن دوست بعد از این گوش ما و حلقه یار در جهان شاهدی و ما فارغ ...
ای بی سببی از بر ما رفته به آزار وی مانده ز آزار تو ما سوخته و زار دل برده و بگماشته بر سینه ما غم گل برده و بگذاشته بر دیده ما خار ما در طلب زلف تو چون زلف تو پیچان ما در هوس چشم ...
نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار تا بوی در زیر بار حلق و خلق و جلق و دلق پرده داران کی دهندت بار بر درگاه یار تا تو مرد صورتی از خود نبینی ...
تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار از لاله بست دامن کهپایه ها ازار چونان نمود کل اثیری اثر به کوه کاجزای او گرفت همه طرف جویبار از اعتدال و تقویت طبع او ز خاک صد برگ گل بزاد ز یک نوک تیز ...
کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار فخر آل گنبدی را بی جمال عمر خوار خواجه مسعودی که هنگام سعادت مشتری سعد کلی داشتی از بهر شخص او نثار آن ز بیم مرگ بوده سالها در عین مرگ و آن ز زخم چش...