شمارهٔ ۷ - حلالزادگی
چنان دو دست ببوسید مانی از تبویق که پیش بند تو ابلیس بند سست کند حرامزادگی و نادرستی پدرت حلال زادگی تو همی درست کند

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
چنان دو دست ببوسید مانی از تبویق که پیش بند تو ابلیس بند سست کند حرامزادگی و نادرستی پدرت حلال زادگی تو همی درست کند
زنده شد خاک زمستان کشته از باد بهار ساقیا زان آب همچون نار افروزان بیار خاک بستانرا بده زان آب آتشگون نصیب تا کند هر شاخساری را چو مستی بادسار ز آبگون بخت روان کیخسرو آتش حشم گنج ب...
ای نکودارنده تا اندر جهان داری مرا بر نکونامی نگهدار و نکوکاری مرا چون طریق خوب کرداری به است از هر طریق برمگردان از طریق خوب کرداری مرا چون بهر کاری بحق یاری گر خلق توام بر من از ...
همچو خر سر کنم برای ثواب از پس آنکه گشت بصره خراب صد هجای خرانه گفته شده است صد ریگ گیر رانده خر بخلاب یک هجا را جواب باز نگفت تا گرفتی ز من که و جو و آب هجو او راست گویم و نشود سخ...
در خاک شایقی و نجیبی نگاه کرد شیخ اجل رشیدی و دید آن موافقی دنیا فرو گذاست برین ناموافقان بر موجب وفاق نجیبی و شایقی جنت موافقان را آماده کرده اند هست از موافقان سخن بی منافقی یارب...
مرا کر بدر ن یار باید کرد بزخم خرزه در ن فکار باید کرد اگر بدانم کو را دو یه باشد و بس ز روی شفقت یه چار باید کرد وگر درم دهم و بی درم جمع ندهد درم بدست بود گیر و دار باید کرد همه ...
شاید بسرو دیده شدن پیشرو کار کاندر سفر باد خدای همه احرار خورشید معالی فلک فضل و محامد دهقان اجل اصل جلال احمد سمسار فرخنده نصیرالدین صدری که زدادش بردوخته شد دیده بیداد بمسمار مخد...
آب روشن گشت و تاری شد هوا از ماه تیر بی گمان خم عصیر اندر هوا انداخت تیر ریخت از شاخ درختان از نهیب تیر او عیبه های جوشن زر آبگون بر آبگیر زاغ بگریزد ز تیرانداز چون از هر سوی زاغ گ...
سیمبر یارم شد از من سیم بر سیم یارم نی و یارم سیمبر عاشق سیم ار بخواند وی مرا من ورا معشوق دانم سیم بر زان نگار سیمبر با من نماند جز نگاری کان بروی سیم بر کرد زرین روی من وانگاه گف...
در ضمیرم بدی هوای امیر وانکه باشم ثنا سرای وزیر نشد اندیشه ضمیرم کم خواجه را یافتم وزیر و امیر بوزارت نشسته خوشدل و شاد وز امارت نگشته عزل پذیر شاه میران نظام دولت و دین عالم عادل ...
ای جهان شرف بتو معمور یافته از دو پادشا منشور از خداوند دلدل و قنبر وز خداوند ناقه و یعفور پادشاه حسینیان اشرف شرف دین کردگار غفور هست در جنب پادشاهی تو بندگی پادشاهی فغفور پادشاه ...
هلال روزه نمود از سپهر پر اختر بشکل مشرب زرین ز چشمه کوثر کنار چشمه کوثر رسد بروزه گشای رحیق محترم از حق بجای شام و سحر بر اهل دین سحر و شام این همایون ماه ز یکدگر متبرک ترند و میم...
ای نامی از تو نام خداوند ذوالفقار در دین سید ولد آدم افتخار هم خلق سید ولد آدمی ز لطف همنام و هم سخای خداوند ذوالفقار از ذوالفقار جود تو شد کشته آز و بخل همچون ز ذوالفقار علی عمرو ...
ناداده مژدگانی نادید مژده ور دیدیم فر طلعت آن عالم هنر ما را بفر طلعت خویش آن سپهر فضل خود داد مژدگانی و خود بود مژده ور تا آمدی خبر ز خرامیدنش بما پیش از خبر رسید و خبر ماند بر اث...
آیین ابن علی است سخاوت چنانکه بود آیین ابن عم نبی سید البشر تا ذوالفقار جود وی آهخته شد بدهر شد خون عمرو و عنتر و بخل از جهان بدر ای آنکه در زمانه باحسان و مردمی شد نام تو چو مردی ...
گسترد نام نیک چو محمود تاجدار محمود تاج شد و ز احرار روزگار از شاهوار بخشش او ظن بری که او محمود تاج نیست که محمود تاجدار او تاجدار ملک هنر زیبد و عدوش در بارگاه حشمت او گشته تاج د...
تا عشق گل رخ تو در دل دارم چون گل ز غم تو پای در گل دارم تا زیر خم زلف تو منزل دارم چون زلف تو کار خویش مشکل دارم
شد کاخ شهنشاه مکان عیسی شد غرق عدوی شه چو خصم موسی شد مملکت شاه سلیمان معنی از خصم چو نامه گناه یحیی
پیش آمدم براه یکی تا زنا گشاد نیمور من بدیدن او باد در فتاد بر من سلام کرد و کنارم گرفت تنگ ایراز کرن سر بمیان پای او نهاد پنداشت آن پلید که حیران شدست تاز و اکنون همی بخانه خوهم ب...
عزیز دین و دنیا کرد و جاه افزود صاحب را شهنشاه جهان سنجر معز الدین والدنیا خداوند جهانداران که کمتر بندگان دارد به از جمشید و افریدون به از اسکندر و دارا بجان و جاه خلعت داد و بنوا...
خر سر خمخانه را لبیشه کنم لب تا کنم از روی تیشه چون لب ارنب وانگهش آرم برون بشعبده بازی ارنبکی ارنب رنود ملقب باز سرش بشکنم بسنگ هجا خرد تا نه بعانه هجا رسد نه بعنغب و هجا سخت کرده...
چو در انبان عمر وزید نهاد دست تقدیر گندم و جو من تو ملامت مکن کزین سبب است گرد این خاکدان دوادو من
مدح دهقان زاده طبع از زنگ بزداید مرا تا نگویم مدحت او طبع نگشاید مرا تا نکوخواه ویم دولت نکو خواهد مرا تا ستایم مرورا ایام بستاید مرا شب چو بندیشم که فردا سر نهم بر آستانش بامدادان...
ای سرو رسته از طرف جویبار بر بر سرو و ماه سلسله مشکبار بر ای لعبت بدیع و نگار بدیع چین بر صورت تو فتنه بچین در نگار بر جایی که گل رخت بود ایماه کی خرد گلبرگ تازه را بدل خار خار بر ...