قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳
خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا نه اندر وحدتش کثرت نه محدث زین همه تنها چه گویی از چه او عالم پدید آورد از لولو که نه مادت بد و صورت نه بالا بود و نه پهنا همی گویی که بر مع...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا نه اندر وحدتش کثرت نه محدث زین همه تنها چه گویی از چه او عالم پدید آورد از لولو که نه مادت بد و صورت نه بالا بود و نه پهنا همی گویی که بر مع...
هر کس به نسب نیک ندانی و به آلش بر نسبت او نیست گوا به ز فعالش زیرا که درختی که مر او را نشناسند بارش خبر آرد که چه بوده است نهالش قول تو چه بار است و تو پربار درختی آباد درختی که ...
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش وز عمر و جهان بهره خود کرده فراموش هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش این دهر نهنگ است فرو خواهد خوردنت فتن...
جهان را دگرگونه شد کارو بارش برو مهربان گشت صورت نگارش به دیبا بپوشید نوروز رویش به لولو بشست ابر گرد از عذارش به نیسان همی قرطه سبز پوشد درختی که آبان برون کرد ازارش گهی در بارد گ...
چو شمشیر بایدت بود ای برادر به جای بدی بد به جای خوشی خوش دو پهنیش چون آب نرم است و روشن دو پهلوش ناخوش چو سوزنده آتش
این طارم بی قرار ازرق بربود ز من جمال و رونق وان عیش چو قند کودکی را پیری چو کبست کرد و خربق گوشم نشنود لحن بلبل چون گشت سرم به رنگ عقعق ای تاخته شصت سال زیرت این مرکب بی قرار ابلق...
ای فگنده امل دراز آهنگ پست منشین که نیست جای درنگ تو چو نخچیر دل به سوی چرا دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ دل نهادی در این سرای سپنج سنگ بسیار ساختی بر سنگ چون گرفتی قرار و پست نشست بر...
گر دگرگون بود حالت پارسال چونکه دیگر گشت باز امسال حال تیر بودی چون شده ستی چون کمان لاله بودی چون شده ستی چون تلال ای نشانده ی دست روز و سال و ماه برکند روزیت دست ماه و سال پر صقا...
ای به سر برده خیره عمر طویل همه بر قال قال و گفتن قیل خبر آری که این روایت کرد جعفر از سعد و سعد از اسمعیل که پسر بود دو مر آدم را مه قابیل و کهترش هابیل مر کهین را خدای ما بگزید ت...
گنبد پیروزه گون پر ز مشاعل چند بگشته است گرد این کره گل علت جنبش چه بود از اول بودش چیست درین قول اهل علم اوایل کیست مر این قبه را محرک اول چیست از این کار کرد شهره به حاصل از پس ب...
این باز سیه پیسه نگر بی پر و چنگال کو هیچ نه آرام همی یابد و نه هال بی آنکه ببینش تو خوش خوش برباید گاهی زن و فرزند گهی جان و گهی مال چون بر تو همی تیز کند چنگ پس او را جوینده چرای...
ای کرده قال و قیل تو را شیدا هیچ از خبر شدت به عیان پیدا تا غره گشته ای به سخن هایی کاینها خبر دهند همی زانها تا گوش و چشم یافته ای بنگر تا بر شنوده هست گوا بینا چون دو گوا گذشت بر...
ای نام شنوده عاجل و آجل بشناس نخست آجل از عاجل عاجل نبود مگر شتابنده هرگز نرود زجای خویش آجل زین چرخ دونده گر بقا خواهی در خورد تو نیست نیست این مشکل چنگال مزن در این شتابنده که ت ...
طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل مگر به خالق و دادار خلق عز و جل حرام را چو ندانستمی همی ز حلال چو سرو قامت من در حریر بود و حلل به طبع رفت به زیرم همی جهان جهان چو خوش لگام یکی اس...
گسستم ز دنیای جافی امل تو را باد بند و گشاد و عمل غزال و غزل هر دوان مر تو را نجویم غزال و نگویم غزل مرا ای پسر عمر کوتاه کرد فراخی ی امید و درازی ی امل زمانه به کردار مست اشتری مر...
مانده به یمگان به میان جبال نیستم از عجز و نه نیز از کلال یکسره عشاق مقال منند در گه و بیگه به خراسان رجال وز سخن ونامه من گشت خوار نامه مانی و نگارش نکال نام سخن های من از نثر و ن...
گرامی چو مال و قوی چون جبال نکو چون جوانی و خوش چون جمال کهن گشته ای تن نه ای بل نوی فزاینده در گردش ماه و سال ازو ناشده حال دوشیزگی ولیکن پسوده مر او را رجال همو مایه زهد و دین هد...
لشکر پیری فگند و قافله ذل ناگه بر ساعدین و گردن من غل غلغل باشد به هر کجا سپه آید وین سپه از من ببرد یکسر غلغل شاد مبادا جهان هگرز که او کرد شادی و عز مرا بدل به غم و ذل نفسم چون ن...
امتت را چون نبینی بر چه سانند ای رسول بیشتر جز مر ستوران را نمانند ای رسول گر نگشته ستند فتنه بر جهان از دین حق چون جهانند و طلب گار جهانند ای رسول از قوی عهدی که کردی بر همه روز غ...
حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم جسته از محنت و بلای حجاز رسته از دوزخ و عذاب الیم آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تنعیم یافته حج و کرده عمره تمام باز گشته به سو...
این روزگار بی خطر و کار بی نظام وام است بر تو گر خبرت هست وام وام بر تو موکلند بدین وام روز و شب بایدت باز داد به ناکام یا به کام دل بر تمام توختن وام سخت کن با این دو وام دار تو ر...
اگر کار بوده است و رفته قلم چرا خورد باید به بیهوده غم وگر ناید از تو نه نیک و نه بد روا نیست بر تو نه مدح و نه ذم عقوبت محال است اگر بت پرست به فرمان ایزد پرستد صنم ستم گار زی تو ...
ای پیر نگه کن که چرخ برنا پیمود بسی روزگار بر ما پیمانه این چرخ را سه نام است معروف به امروز و دی و فردا فردات نیامد و دی کجا شد زین هر سه جز امروز نیست پیدا دریاست یکی روزگار که آ...
دام است جهان تو ای پسر دام زین دام ندارد خبر دد و دام در دام به دانه مباش مشغول دانه تو چه چیز است جز می و جام خور خوار شده ستی چو مرغ لیکن ناچاره پشیمان شوی به فرجام امید چه داری ...