قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحق
به فر معدلت خسرو زمین و زمان بسیط خاک چو خلد برین شد آبادان سپهر بخشش دریا عطای کوه وقار قضا شکوه قدر قدرت زمانه توان جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحق که آفتاب توانست و مشتری احسان حرا...

خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
به فر معدلت خسرو زمین و زمان بسیط خاک چو خلد برین شد آبادان سپهر بخشش دریا عطای کوه وقار قضا شکوه قدر قدرت زمانه توان جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحق که آفتاب توانست و مشتری احسان حرا...
ای بر در تو دولت و اقبال پاسبان وی خاک آستانه تو کعبه امان هرکس که همچو حلقه برین در ملازمست او را اسیر و حلقه بگوشند انس و جان وانکس که بر در تو نگردد کلید دار در تخته بند بسته بو...
ای آسمان جنیبه کش کبریای تو وی آفتاب پرتوی از نور رای تو دارای دهر آصف ثانی عمید ملک ای صد هزار حاتم طایی گدای تو خورشید نورگستر و مفتاح دولتست رای رزین و خاطر مشگل گشای تو خواهد ف...
ای دوش چرخ غاشیه گردان جاه تو خورشید در حمایت پر کلاه تو شاه جهان سکندر ثانی جمال دین ای برتر از شهان جهان دستگاه تو تا چشم دشمنان شود از بیم او سفید سر بر فراخت پرچم گیسو سیاه تو ...
گوییا خلد برینست این همایون بارگاه یا حریم کعبه یا فردوس یا ایوان شاه پیشگاه حضرتش گردنکشانرا بوسه جای بر غبار آستانش پادشاهان را جباه چون ستاره در شعاع شمس پنهان میشود چون فروغ شم...
ای شکوهت خیمه بر بالای هفت اختر زده هیبت بانگ سیاست بر شه خاور زده شیخ ابواسحق سلطانیکه از شمشیر او مهر لرزانست و مه ترسان و گردون سرزده دولت اقبال در بالای چترت دایما همچو مرغابی ...
خوشوقت عاشقی که دمی یاریار اوست خرم دلی که دلبر او غمگسار اوست من در میان خون جگر غرقه وین زمان تا کیست آنکه مونس او در کنار اوست عاشق رود به شهر کسان لیک همچو ما میلش بجا نبیست که...
ای کاخ روح پرور و ای قصر دلگشای چون روضه دلفریبی و چون خلد جانفزای هم شمسه تو غیرت خورشید نوربخش هم برگه تو خجلت جام جهان نمای فرخنده درگه تو شهانراست سجده گاه عالی جناب تو ملکانرا...
تجلت من سمات الامانی تباشیر المسرة والامان و صبح النحج لاح وهب سحرا نسیم الانس موصوب الجنان واضحی الروض مخضرا فبادر الی الاقداح من کف القیان نهان چون زاهدان تا کی خوری می چو رندان ...
در این مقام فرح بخش و جای روحفزای بخواه باده و بر دل در طرب بگشای به عیش کوش و حیات دو روزه فرصت دان چو برق میگذرد عمر کاهلی منمای به دستگیری ساغر خلاص شاید یافت ز جور وهم زمین گرد...
دولت قرین دولت صاحبقران ماست دنیا به کام پادشه کامران ماست سلطان اویس آنکه صفات جلال او بیرون ز حد وهم و خیال و گمان ماست ای آنشهی که گر تو بگویی روا بود کافاق زنده کرده فیض بیان م...
آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند بلبل ز شوق غلغه در بوستان فکند هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد هم بید سایه بر سر آب روان فکند شوق فروغ ظلمت گل باز آتشی در جان زار بلبل فریادخوان فکند ...
چو صبح رایت خورشید آشکار کند ز مهر قبله افلاک زرنگار کند زمانه مشعله قدسیان برافروزد سپهر کسوت روحانیان شعار کند خجسته خسرو سیارگان به طالع سعد دگر عزیمت صحرا و کوهسار کند چو خیل ت...
چو شقه شب عنبر نثار بگشایند در سراچه نیلی حصار بگشایند سپهر را تتق زرنگار بربندند ز پیش پرده گوهر نگار بگشایند به زخم تیغ مقیمان خطه خاور ولایت از سپه زنگبار بگشایند شکوفه ها که در...
پیش از آن کین کار بر این سقف مینا کرده اند وین مقرنس قبه نه توی مینا کرده اند عقل اول را ز کاف و نون برون آورده اند وز عدم اوضاع موجودات پیدا کرده اند عالم سفلی ز عقل و روح فایض گش...
اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی ای خردمند عاقل و دانا قصه موش و گربه برخوانا قصه موش و گربه منظوم گوش کن هم...