وقت کار است
ای دل ز جفای دیده یاد آر زان اشک به ره چکیده یاد آر این نکته ناگزیر بشنو وین قصه ناشنیده یاد آر زین ملک ستم کشیده یعنی ز ایران تعب کشیده یاد آر ز آن روز که اشکبار بودی در گوشه غم خ...

محمدتقی بهار ملقب به ملکالشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملکالشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملکالشعرای دربار مظفرالدینشاه شد. او شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطهطلبان و آزادیخواهان، چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهرهترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. از معروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبکشناسی (که در سه جلد دربارهٔ سبک نوشتههای منثور فارسی نوشته شده)، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را میتوان نام برد.
ای دل ز جفای دیده یاد آر زان اشک به ره چکیده یاد آر این نکته ناگزیر بشنو وین قصه ناشنیده یاد آر زین ملک ستم کشیده یعنی ز ایران تعب کشیده یاد آر ز آن روز که اشکبار بودی در گوشه غم خ...
پیشکار اهرمن دیو فریب خند خندان با دو چشمان اریب خودی از فیروزه بر سر شاهوار تکمه زر بر قبای زرنگار همره یکدسته دیب جملگی زیبارخ و آراسته رخ ز دوده گیسوان پیراسته هدیه ها و لوحه ها...
ای شهسواران وطن یزدان به ما یار آمده با رایت فتح و ظفر جیش سپهدار آمده جیش صمصام رسید ایل ضرغام رسید لله الحمدکه کام دل ناکام رسید ای دل افکار وطن مادر زار وطن خوش خبر باش که غم جم...
پادشاها ز ستبداد چه داری مقصود که از این کار جز ادبار نگردد مشهود جودکن در ره مشروطه که گردی مسجود شرف مرد به جود است و کرامت به سجود هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود ملکا جور ...
در بر بانو زن و مردی فقیر برده بودند از بنی آدم اسیر آن جوان زن نام او میشایه بود شوهر او میشی پر مایه بود هوشمند و تیز ویر جمله از دیوان زبان آموخته هم ره و رسم دبیری توخته میشی و...
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست کار ایران با خداست مذهب شاهنشه ایران ز مذهب ها جداست کار ایران با خداست شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست مملکت رفته ز دست هردم از دستان مست...
شاه نو بر تختگه ماوا گرفت بار دیگر حق به مرکز جا گرفت بار دیگر کار ما بالا گرفت آتش اندر خصم بی پروا گرفت مجلس سرگشته از نو پا گرفت کام مفسد مظهر خمیازه شد شهر ظلم و جور بی دروازه ...
شاه انوشیروان به موسم دی رفت بیرون ز شهر بهر شکار در سر راه دید مزرعه ای که در آن بود مردم بسیار اندر آن دشت پیرمردی دید که گذشته است عمر او ز نود دانه جوز در زمین می کاشت که به فص...
ای گلبن زرد نیم مرده وی باغچه خزان رسیده ای بلبل داغ دل شمرده وی لاله زار داغ دیده ای سبزه چهره زرد کرده صد تیرگی از خزان کشیده وی کام دل از چمن نبرده وی طعنه ز باغبان شنیده برخیز ...
از پری بانو رسولی ارجمند زی تو آید ای شهنشاه بلند دیو زادی گربزی خودکامه ای هدیه ها آرد برت با نامه ای تا رهاند شه ز بند لیک بانو گویدت بیدار باش من درین کارم تو هم برکار باش بند خ...