غزل شمارهٔ ۱۶۰۳
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید به خود شکستن دل سرمه فغان گردید در این زمانه ز بس طبع دون رواج گرفت عنان کسب کمالات سوی نان گردید گهر به علت خودداری از محیط جداست نباید این همه بر
۲٬۸۲۷ شعر از بیدل دهلوی
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید به خود شکستن دل سرمه فغان گردید در این زمانه ز بس طبع دون رواج گرفت عنان کسب کمالات سوی نان گردید گهر به علت خودداری از محیط جداست نباید این همه بر
توان اگر همه دور آن آسمان گردید به گرد خواهش یک دل نمی توان گردید جه حرصها که نشد جمع تا به خود چیدیم هوس متاعی ما عاقبت دکان گردید غبار وادی وهم اینقدر هجوم نداشت نگه به هرزه دریه
سران ز نسخه تسلیم باب بردارید جبین به خاک نهید انتخاب بردارید جمال مقصد سعی جهان معاینه است ز نقش پا نفسی گر نقاب بردارید عمارتی اگر از آب و گل توان برداشت دل از خیال جهان خراب برد
دوستان از منش دعا مبرید زنده ام نامم از حیا مبرید خاک من دارد انفعال غبار کاش بادم برد شما مبرید خون من تیره شد زافسردن شبخون برسرحنا مبرید می گدازم ز خجلت نگهش هرکجا او بود مرا مب
تاکی از این باغ و راغ رنج دویدن برید سر به گریبان کشید گوی شکفتن برید غنچه قبا نوگلی مست جنون می رسد تا نشود پایمال رنگ ز گلشن برید زان چمن آرای ناز رخصت نظاره ای ست دسته نرگس شوید