بخش ۲۷۲ - گشادن کوه طارق
به دریا گذر کرد بار دگر بگردید کشور همه سربسر کسی کاو ز فرمانش گردن کشید زمانه به خون برش دامن کشید همان کوه طارق که نگشاد کس گشاد او به مردان با دسترس جهاندیده گوید که آن هفت کوه
۳۶۹ شعر از ایرانشان ابن ابی الخیر
به دریا گذر کرد بار دگر بگردید کشور همه سربسر کسی کاو ز فرمانش گردن کشید زمانه به خون برش دامن کشید همان کوه طارق که نگشاد کس گشاد او به مردان با دسترس جهاندیده گوید که آن هفت کوه
چو آمد به دشت اریله فرود سراپرده و خیمه زد پیش رود چنان یافت مغرب که هرگز نبود همه باغ و پالیز و کشت و درود درخت برومند و آب روان همه سبزه اندر خور خسروان همه مرغزارش پر از گوسفند
چو آن خواسته سوی ایران رسید به نزدیک شاه دلیران رسید همی خیره گشتند از آن خواسته هیونان و آن بار آراسته همی هرکسی گفت اگر در جهان میان کهان و میان مهان فریدون بدان خواسته بنگرید از
سر سال دیگر خبر یافت شاه که کوش بداندیش در بزمگاه قراطوس بیچاره را پاره کرد دل مردم از درد غمخواره کرد دژم گشت و از غم نخندید و گفت که آن دیو را خاک بادا نهفت که بس ریمن و تند و گر