بخش ۲۳ - قول بیست و دوم- اندر چرایی پیوستن نفس به جسم
از آنچه مر علمای دین حق و حکمای پیشین را اقوال مختلف است اندر این معنی خواستیم که اندر این کتاب باز گوییم اختلاف اقوال ایشان را و پیدا کنیم به دلایل عقلی مر چرایی پیوستن نفس را به ...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
از آنچه مر علمای دین حق و حکمای پیشین را اقوال مختلف است اندر این معنی خواستیم که اندر این کتاب باز گوییم اختلاف اقوال ایشان را و پیدا کنیم به دلایل عقلی مر چرایی پیوستن نفس را به ...
اگر بخواهم از تو دلیل بر ابداع چه آوری که عیانم بدو کنی اخبار چه چیز بود نه ازچیز چون نمایی چیز چگونه دانی کرد آشکاره این اسرار ابداع گویند و اختراع گویند مر پدیدآوردن چیز را نه از...
گشتن از حالی بحالی مر جسم راست از بهر آنک حقیقت جسم چیزیست که مرورا جزء های مختلف است و پذیرنده ها صفات مختلف است چنانک جسم آن باشد که مرو را زیر وزبر باشد و این دو جزء مختلف اند ک...
پس از آن به شهر صیدا رسیدیم هم بر لب دریا نیشکر بسیار کشته بودند و باره ای سنگین محکم دارد و سه دروازه و مسجد آدینه خوب با روحی تمام همه مسجد حصیر های منقش انداخته و بازاری نیکو آر...
هر چیزی که معلوم است مر او را صورتی است از بهر آنکه حد علم تصور نفس است مر چیز را چنانکه هست و آنچه مر او را صورتی نیست معلوم نیست و هر چه مر او را صورت است مر او را مصوری لازم آید...
روا بود که یکی مر آفرید ایزد و هم زتنش یکی جفت کرده انده خوار پس از میان شان نسل آفرید و فرزندان نبیرگان فراوان و بیشمار تبار اگر تو منکرشی سورة النساست دلیل که آفرید یکی و ازو هزا...
به گواهی کتاب و عقل بر دانا واجب است مر علم حقیقت را بشرح و بیان بفهم مستجیب نزدیک گردانیدن و راه پرسیدن اندر علم بر شاگرد ببرهان عقلی و ایات قرآن گواه کردن تا عالم بنفس خویش مزدوم...
چون از آن جا پنج فرسنگ بشدیم به شهر صور رسیدیم شهری بود درکنار دریا شیخی بوده و آنجا آن شهر را ساخته بود و چنان بود که باره شهرستان صد گز بیش بر زمین خشک نبود باقی اندر آب دریا بود...
بود نامی است که براوفتد بر چیزی که حال او گشته باشد و زمان او گذشته چنانکه گوییم سقراط بود و دی و پریر و پار و پیرار بود و هست نامی است که براوفتد بر چیزی که حال او حاصل باشد چنانک...
یکی سؤال که قایم شدست چون شطرنج ز بس که هر کس جست اندرین سخن بازار که عقل برتر یا علم فضل ازین دو کراست بدین دو رو بشنودم فضول صد خروار چگونه داند علم آن کسی که نامختست درودگر نکند...
گوییم که مرنفس را بذات او اندردیداری است جرین دیدار چشم و رفتن و ایستادن است او را و گرفتن و دست بازداشتن است او را و جز آن برابر این فعلها که اندر محسوسات می کند و فعلهای ذاتی او ...
و چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتیم به شهرستان عکه رسیدیم و آن را مدینه عکا نویسند شهر بر بلندی نهاده است زمینی کج و باقی هموار و در همه ساحل که بلندی نباشد شهر نسازند از بیم غلبه آ...
این قول آن است که غرض ما اندر تالیف این کتاب آن است و ما را اندر بیان این قول حاجت است به مقدماتی که جز بدان مقدمات نفس جوینده این علم بر این معنی مطلع نشود و آن آن است که گوییم کج...
میان مدرک و ادراک فرق باید کرد اگر شدست کس از خواب غافلی بیدار این سوال چنانست که همی گوید میان اندر یابنده و اندر یافتن فرق چیست و سوم را کآن اندر یافته است نتوانست گفتن و مدرک ان...
پس به دهی رسیدم که آن را پردة می گفتند آن جا قبر عیش و شمعون علیهما السلام را زیارت کردم و از آن جا به مغارک رسیدم که آن را دامون می گفتند آنجا نیز زیارت کردم که گفتند قبر ذوالکفل ...
هر گروهی را از دانایان چه از حکما علم دین و چه از پیشروان علم طبایع و چه از رییسان علم الهی اندر وجود عالم جسمانی سخن است و اندر جواهر عالی و صورتهای عقلی اختلاف کرده اند و ما ازجم...
قول مر معنی را به منزلت هیولی یی است مر صورت خویش را که جز به میانجی از هیولی آن صورت مر جز مصور خویش را ظاهر نشود اعنی تا قول نباشد معنی مر جز مستنبط معنی را معلوم نشود چنانکه تا ...
روا بود که نخست آسمان پدید آمد که او قویتر و آنگه زمین و کوه و بحار و یا نخست زمین بود کوست مرکز دور و دایره نبود جز بنقطه پرگار پس ار چنین شمری چون بایستاد زمین وگرد گردش خالی ز د...
طول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش و بامزه و شهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آب ها بدان دریا می رود و مردم آن شهر و ولایتی ک...
فعل اثر فاعل است اندر مفعول و فعل از فاعل بر اندازه فعل پذیر آید و مفعولات اندر عالم از پدید آمدن نبات و حیوان ظاهر است هر چند که عالم به ترکیب اجسام خویش اندر مکان های آن نیز خود ...
اگر کسی گوید که عالم هیولانی خود از نفس پدید آمد و از طبیعت کلی
ز دایره که تواند نمود پیش و زپس زمرغ و خایه نیاید سخن مگرکه نزار اندرین سؤال چنان نموده است که همچنانک کسی نداند که خط دایره را آغاز از کجا کرده اند نیز کسی نداند که خایه پیش بوده ...
او را گوییم که نخست بباید شناختن که علم بر چند روی است تا سخن بر بصیرت باشد و چون ما مر عالم هیولانی را که حاصل آفرینش ظاهرست شش جانب یافتیم که عین عالم هفتم آن بود دانستیم که فعل ...
بعد از آن از آنجا برفتیم و به دیهی رسیدیم که آن را حیفا می گفتند و تا رسیدن بدین دیه در راه ریگ فراوان بود از آن که زرگران در عجم به کار دارند و ریگ مکی گویند و این دیه حیفا بر لب ...