قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق
خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد در او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهر میان عرصه میدان صنع گردان کرد نشاند شعله خورشید در خزانه شب چراغ ماه ز قندیل مهر...

خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفهپرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیرهای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او میتوان به مثنوی عشاقنامه، کتاب اخلاقالاشراف، ریشنامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.
خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد در او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهر میان عرصه میدان صنع گردان کرد نشاند شعله خورشید در خزانه شب چراغ ماه ز قندیل مهر...
ترکم چو قصد خون دل عاشقان کند ز ابرو و غمزه دست به تیر و کمان کند آرام جان به نرگس ساحر ز ما برد تاراج دل به طره عنبر فشان کند چون با کمر به راز درآید میان او جاسوس وار باز سری در ...
جهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شاد ببار باده گلرنگ هرچه بادا باد به شش جهت چو از این هفت چرخ بوقلمون از آنچه هست مقدر نه کم شود نه زیاد به نای و نی نفسی وقت خویشتن خوش دار چو نای و ...
بنوش باده که فصل بهار می آید نوید خرمی از روزگار می آید ز ابر قطره آب حیات می بارد ز باد نفخه مشک تتار می آید برای رونق بزم معاشران لاله گرفته جام می خوشگوار می آید میان باغ به صد ...
خوش آن نسیم که بویی ز زلف یار آرد به عاشقی خبر یار غمگسار آرد به سوی بلبل بیدل برد بشارت گل به باغ مژده ایام نوبهار آرد خوشا کسی که سلامی بدان دیار برد وز آن دیار پیامی بدین دیار آ...
نسیم باد سحر عزم بوستان دارد دمید و بازدمش کیمیای جان دارد رسید مژده که سلطان گل به طالع سعد عزیمت چمن و رای گلستان دارد به ناز تکیه زده بر کنار آب روان ز بید مروحه وز سرو سایبان د...
باز گل جلوه کنان روی به صحرا دارد نوجوان است سر عیش و تماشا دارد خار در پهلو و پا در گل و خوش میخندد لطف بین کین گل نورسته رعنا دارد آب هر لحظه چو داود زره میسازد باد خاصیت انفاس م...
همیشه تا سپر مهر زرفشان باشد غلام سایه چتر خدایگان باشد جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق که پادشاه جهانست تا جهان باشد سزد که سر به فلک در نیاورد ز علو کسی که بنده این شاه کامران باشد...
شه سریر چهارم که شاه انجم اوست نوشته بر رخ منشور دولتش طغرا کلاه شادی بنهاده فرقدان بر فرق کشیده در بر خود توامان ز مشک قبا مسبحان فلک در سجودگاه افول زبان گشاده به تسبیح ربنا الا ...
تا زمان برقرار خواهد بود تا زمین پایدار خواهد بود پادشاه جهان ابواسحاق در جهان کامکار خواهد بود سپهت را همیشه نصرت و فتح بر یمین و یسار خواهد بود هر امیدی که داری از یزدان ده صد و ...
گیتی ز یمن عاطفت شاه کامکار خورشید عدل گستر و جمشید روزگار سلطان چار رکن و سلیمان شش جهت دارای هفت کشور و معمار نه حصار گفت آنچنانکه باز برو رشک میبرند جنات عدن هر نفسی صد هزار بار...
باز به صحرا رسید کوکبه نوبهار ساقی گلرخ بیا باده گلگون بیار زان می چون لعل ناب کز مدد او مدام عیش بود بر دوام عمر بود خوشگوار روح فزایی که او طبع کند شادمان آب حیاتی کز و مست شود ه...
صبحدم کز حد خاور خسرو نیلی حصار لشگر رومی روان میکرد سوی زنگبار سایبان قیری شب میدرید از یکدگر میشد از اطراف خاور رایت روز آشکار پیکر رعنای زرین بال سیمین آشیان صحن صحرا سیمگون میک...
میرسد نوروز عید و میدهد بوی بهار باد فرخ بر جناب شاه گردون اقتدار قهرمان چار عنصر پادشاه شش جهت آفتاب هفت کشور سایه پروردگار شیخ ابوسحاق سلطان جهان دارای دهر خسرو گیتی ستان جمشید ا...
گذشت روزه و سرما رسید عید و بهار کجاست ساقی ما گو بیا و باده بیار صباح عید بده ساغریکه در رمضان بسوختیم ز تسبیح و زهد و استغفار دمیکه بی می و معشوق و نای میگذرد محاسب خردش در نیاور...
شد ملک فارس باز به تایید کردگار خوشتر ز صحن جنت و خرمتر از بهار دولت فکند سایه بر اطراف این مقام اقبال کرد باز بر این مملکت گذار سیمرغ ز آشیان عنایت ز اوج قدس بگشاد شاهبال سعادت بر...
نفخات نسیم عنبر بار میکند باز جلوه در گلزار باز بر باد میدهد دل را شادی پار و عشرت پیرار دست موسی است در طلیعه صبح دم عیسی است در نسیم بهار ناسخ نسخه صحیفه باغ کرد منسوخ طبله عطار ...
بیمن معدلت پادشاه بنده نواز بهشت روی زمین است خطه شیراز فلک مهابت خورشید رای کیوان قدر ستاره جیش مخالف کش و موافق ساز جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق زهی ز جمله شاهان و خسروان ممتاز ...
رسید رایت منصور شاه بنده نواز به خرمی و سعادت به خطه شیراز جهان گشای جوان بخت شیخ ابواسحاق خدایگان مخالف کش موافق ساز شمار جوش سپاهش ستاره را مانند مسیر قبه چترش سپهر را دمساز گشاد...
صباح عید و رخ یار و روزگار شباب خروش چنگ و لب زنده رود و جام شراب هوای دلبر و غوغای عشق و آتش شوق نوای بربط و آواز عود و بانگ رباب نوید فتح صفاهان و مژده اقبال نشان بخت بلند و امید...
بیمن طالع فیروز و بخت فرخ فال همای دولت و اقبال میگشاید بال فراز بارگه خواجه زمین و زمان فلک مهابت مه روی آفتاب نوال خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک محیط مرکز دولت سپهر جاه و جلال ب...
علی الصباح که سلطان چرخ آینه فام زدود آینه آسمان ز زنگ ظلام صفای صبح دل صادقان به جوش آمد فروغ عکس شفق برد بر فلک اعلام به دست خسرو خاور فتاد ملک حبش ز شاه روم هزیمت گرفت لشگر شام ...
خجسته بارگه پادشاه هفت اقلیم مقر جاه و جلالست و جای ناز و نعیم به شکل شمسه او آفتاب با تمکین به وضع رفعت او آسمان با تعظیم فضای حضرت او دلگشا چو صحن چمن هوای خرم او جان فزا چو بوی ...
سپیده دم که شهنشاه گنبد گردان کشید تیغ و بر اطراف شرق گشت روان سپهر غالیه سا و صبا عبیر آمیز شمال مجمره گردان نسیم مژده رسان ز بهر مقدم سلطان چرخ پرتو صبح به سوی عرصه خاور کشید شاد...