بخش ۱ - آغاز داستان
چنین گفت دهقان موبدنژاد چو بر ما در داستان برگشاد که تاج از کیومرث فرخنده پی یکایک بیامد به کاووس کی چو کاووس کی کرد فرمان دیو تبه شد بر او راه کیهان خدیو سوی آسمان شد به پر عقاب ج
۲۷ شعر از ایرانشان ابن ابی الخیر
چنین گفت دهقان موبدنژاد چو بر ما در داستان برگشاد که تاج از کیومرث فرخنده پی یکایک بیامد به کاووس کی چو کاووس کی کرد فرمان دیو تبه شد بر او راه کیهان خدیو سوی آسمان شد به پر عقاب ج
چنان بد که شش ماه شاه جهان زمانی نیامد برون از نهان شب و روز پیش کتایون بدی بر او هر زمان مهرش افزون بدی کتایون به چشمش نکوتر بدی چو لخنی ز پیشش فراتر بدی بهاری و خود کی خرامد بهار
به نزدش کتایون یکی نامه کرد که ای دیده از ما بسی داغ و درد سر کلک زرین نگونسار شد حریر آن زمان پر ز گفتار شد سر نامه کرد آفرین خدای توانا و نیکی ده و رهنمای ز ماهی محاقش همیشه یکاس
من او را ندیدم به جز نیک رای که داند ز راز دلش جز خدای چو خورشید لشکر درآورد تنگ ز روی زمین پاک بزدود زنگ نشست از بر تخت لؤلؤ به گاه نهاده یکی دام بر راه شاه به پیش آمدش در زمان ار