بخش ۱۴۲ - پیشکش فرستادنها
به دستور فرمود تا کرد ساز در گنج های کهن کرد باز بیاراست کارش چنانچون سزید کس آن ساز و آن شادکامی ندید همان آتبین گنج ها برگشاد سه هفته همی ساز و مهمان نهاد فرستاد چندان گهر نزد شا
۳۶۹ شعر از ایرانشان ابن ابی الخیر
به دستور فرمود تا کرد ساز در گنج های کهن کرد باز بیاراست کارش چنانچون سزید کس آن ساز و آن شادکامی ندید همان آتبین گنج ها برگشاد سه هفته همی ساز و مهمان نهاد فرستاد چندان گهر نزد شا
چو روز آمد از ماه اردیبهشت جهان شد ز لاله به سان بهشت بنالید بر شاخ گل عندلیب چو مرد مسیحا ز پیش صلیب شده باغ طیهور طاووس رنگ به هم در شده خیزران و خدنگ به سان دو عاشق رسیده به هم
از ایشان دژم گشت سالار کوه فرع را بخواند از میان گروه بدو گفت کز بیوفا آتبین بزودی چه پیش آمدستم ببین همی تا ز پیوند بی رنگ بود همی آتبین هم فرارنگ بود ز دو خر پیاده بماندم کنون تو
شبی شادمان خفته بد آتبین چنان دید در خواب شاه زمین که فرزند پیش آمدش چون سروش سوار آن که شد کشته بر دست کوش یکی چوب در دست او داد خشک همان گاه شد سبز و بویا چو مشک بکشت از بر کوه ش