بخش ۱ - گفتار نخست در عظمت ذات باریتعالی و نقص ادراک بشر
ای نبرده کسی به کنه تو راه تاری و دیو و اورمزد و اله ای خدایی که در تو حیرانم کیستی چیستی نمی دانم کرده ام من به هستیت اقرار گفته ام در تو بهترین اشعار همچنین گاه گاه از ته دل کرده
۸۸ شعر از ملکالشعرا بهار
ای نبرده کسی به کنه تو راه تاری و دیو و اورمزد و اله ای خدایی که در تو حیرانم کیستی چیستی نمی دانم کرده ام من به هستیت اقرار گفته ام در تو بهترین اشعار همچنین گاه گاه از ته دل کرده
شب آدینه هشتم آبان شد به مجلس خلاف شه عنوان بی دلیل و بهانه میر سپاه بود شایق به خلع احمدشاه وکلا جمله واقف از اسرار بین بیم و امید گشته دچار همه سوگند خورده با قرآن به وفاداری شه
آه از انسان که چون شود سوی پست هیچ چیزش نمی شود پابست ور شود سوی اوج شاه شود برتر از آفتاب و ماه شود گه به عین الحیات گیرد جا گه شود شوم تر ز مرگ فجا نیکنامی عزیزتر چیزی است فرخ آن
کرد دیوانه ای به چاه نگاه عکس خود را بدید در ته چاه سنگی افتاده بد به راه اندر هشت آن سنگ را به چاه اندر مردم شهر رنج ها بردند تا که آن سنگ را برآوردند تویی آن سنگ اوفتاده به چاه ع