بخش ۵۳ - سیل در اصفهان
در زمستان هوای اصفاهان گشت چون زمهریر آفت جان برف هایی دراوفتاد عظیم شد در و دشت وکوه معدن سیم ماه دی جمله این چنین بگذشت ماه بهمن هوا ملایم گشت بس که بارید از هوا باران سر بسر نم
۸۸ شعر از ملکالشعرا بهار
در زمستان هوای اصفاهان گشت چون زمهریر آفت جان برف هایی دراوفتاد عظیم شد در و دشت وکوه معدن سیم ماه دی جمله این چنین بگذشت ماه بهمن هوا ملایم گشت بس که بارید از هوا باران سر بسر نم
ماه اسفند نیز شد گذری گشت سالی ز عمر ما سپری رفت سالی که جز وبال نبود عمر بود این که رفت سال نبود پنج مه زان به حبس و خون جگری هفت ماه دگر به دربه دری چهل و نه گذشت با اکراه بر سرم
گرگ خوبی ز پردلان گروه با پلنگی رفیق شد در کوه شده ز اخلاص یارغار پلنگ خورشش بودی از شکار پلنگ بهر مخدوم خود به پنهانی می نمودی شکار گردانی آهوان را نویدها دادی به سوی غارشان فرستا
آنچه اکنون سیاستش خوانی هست کاری عظیم اگر دانی سخت تر زان به دهرکاری نیست مرد این پهنه هر سواری نیست آن که را قصد مهتری باشد در سرش باد سروری باشد فکرتی استوار می باید شرط هایی به