بخش ۱۸۶ - در پی کوش و چینیان
از ایشان چو بشنید طیهور گفت که این بدگهر باد با درد جفت مگر دشمنی زو کشیده ست کین وز او بستده تخت ماچین و چین وگرنه همی دام یازد به راه مرا تا به هامون کشد با سپاه یکی لشکر گشن هم
۳۶۹ شعر از ایرانشان ابن ابی الخیر
از ایشان چو بشنید طیهور گفت که این بدگهر باد با درد جفت مگر دشمنی زو کشیده ست کین وز او بستده تخت ماچین و چین وگرنه همی دام یازد به راه مرا تا به هامون کشد با سپاه یکی لشکر گشن هم
ز ناگه بیامد سر ماه نو فرستاده مادر شاه نو فرارنگ کاو دخت طیهور بود که از تخت یک چند رنجور بود نبشته چنین بود دست دبیر که فرخنده شاها تو رامش پذیر که فرزند من فر خجسته نهاد فریدون
چنین است کار جهان کرد کرد گهی تندرستی بود گاه درد گهی شادمانی و گاهی غمان میان غم و شادیش یک زمان غم و شادمانیش چون درگذشت چو بادی بود کاو سبک برگذشت چو در کارها ژرف بربنگری دراز ا
کنون ز آتبین چون بپرداختیم ز کوش و فریدون سخن ساختیم ز گوینده چون بازجستم سخن مرا گفت از این داستان کهن که طیهور چون کار کشتی بساخت ز دریا بسی بادبان برفراخت بفرمود تا پیش او شد سپ