بخش ۴۹ - در بیان اینکه پیغمبر از پدر مهربانتر است
شغل او تحصیل آب و نان تو کار این ترتیب قوت جان تو او تو را آرد به این ماتمکده سازدت همخانه دیو و دده این رها از دیو و دد سازد تو را هم برون زین لجه اندازد تو را تا سرای خاص سلطانت ...

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادیالثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
شغل او تحصیل آب و نان تو کار این ترتیب قوت جان تو او تو را آرد به این ماتمکده سازدت همخانه دیو و دده این رها از دیو و دد سازد تو را هم برون زین لجه اندازد تو را تا سرای خاص سلطانت ...
یک جزیره بود در اقلیم شاه بود تا پاتخت شه شش ماه راه یک جزیره پر گیاه و پر علف پر درخت میوه دار از هر طرف مجتمع از اهل هر شهر و دیار اندر آنجا آنچه ناید در شمار گشته جمع آنجا ز اهل...
یا رسول الله یا غوث الامم یا سحاب الجود یا بحرالکرم یا رسول الله یا شمس الظلم یا شفیع الذنب فی یوم الندم یا رسول الله یا حبل النجات یا رجاء الخلق یا منجی العصات ای ادب اندوز تعلیم ...
الغرض گفتند آن شهزادگان با شه بطحا نبی انس و جان موسم عید است و اطفال عرب جملگی اندر نشاط و در طرب کودکان بنگر به اشترها سوار در قفای هم قطار اندر قطار در تفرج گه به بستان گه به با...
هم فرستد درد و هم درمان دهد می زند هم زخم و هم مرهم نهد زین سبب فرمود خلاق جهان با حبیب خود نبی انس و جان گر نبودی ذات پاکت خاک را می نکردم خلق و نی افلاک را بی تو در خلق جهان سودی...
این صحابه جملگی در مسجدند انتظار شاه عالم می کشند در کشاکش شاه با آن کودکان زودتر بفریبشان از گردکان ای بلال آخر شه دوران کجاست جسمهای مرده مان را جان کجاست ای مؤذن وقت ما بیگاه شد...
هان و هان ما را از این طفلان بخر سوی خانمان روان شو زودتر سوی من از آنچه یابی اندران تا که خود را واخرم زین کودکان سوی خانه پی سپر شد راه را آفرین خوان خوی شاهنشاه را گردکانی چند ا...
عارفی می رفت روزی در رهی با دل دانا و جان آگهی ناگهش آمد به گوش از روزنی کاین سخن می گفت با شویی زنی بگذرانم از تو گر نان ناوریم تشنه و بی آب هم بگذریم هم اگر شبها نیاری روشنی هم ا...
خواست تا گردد عیان و آشکار سر زند خورشید در دیجورتار چیست خورشید ای که خاکم بر دهن ای زبانم کوته و لال از سخن این زبان بی ادب ببریده باد وین دهان بیحیا دریده باد آفرید این خلق نامع...
گفت آن عارف که با من گفت باز آن نگار روح بخش دل نواز هر گناهی را بیامرزم ولی می نبخشم گر بجز من مایلی گر تو را در دل هوای غیر ماست ترک آن دل کن که آتش را سزاست هرکه با من غیر من ان...
زان سبب فرمود آن شاه اجل نیت مؤمن بود به از عمل زانکه او جان است و اعمال تو جسم نیت معنی بود کردار اسم آن کشاند دل سوی دل آفرین دل بپردازد زیاد آن و این این تنت را باز دارد از وبال...
بود در شهری یکی مرد خدای از در هر نیک و بد ببریده پای از جهان و اهل آن وارسته ای در به روی زشت و زیبا بسته ای روزها در بندگی کردی به شام هم به شب تا صبحگاهان در قیام روزیش هر روز م...
گفت از هجرانت اکنون ای هما چاره نبود چون ستیزم با قضا رو سلامت لطف حق همراه تو بی خطر هم منزل و هم راه تو لیکن ای آرام جان بیقرار ای شبم را روز و روزم را بهار زینهار از من فراموشت ...
برد سمنون محب را شور عشق روزی اندر قله های طور عشق ساقی عشقش قدح لبریز داد باده پر زور شورانگیز داد سینه پر سودا و دل پر شور شد عافیت جویی ز جانش دور شد گفت یا رب عاشقم بر درد تو س...
روزه را شبها به آب افطار کرد شکر کرد و سجده ی جبار کرد روز دیگر باز نامد راتبه آمدش زان خاطبه بل عاطبه گفتش آخر تا کی ای مرد سلیم چون زنانی در پس پرده مقیم خانه را بهر زنان آراستند...
زن جوابش داد کای مرد خدا ای که هستی در عبادت پارسا آنچه فرمودی درست است ای رفیق لیک گم کردی در این وادی طریق آنکه او از تو توکل خواسته هم وی این دکان کسب آراسته فهو حسبی را شنیده س...
گفت زن را مرد عارف در جواب تو کجا و فهم آیات و کتاب زن نداند جز کلاف و چرخ و دوک کی تواند گفت اسرار ملوک زن ز پهلوی چپ آمد در نخست راست فهمی از چپ آمد کی درست عالمان در فهم قرآن اب...
آن عرب آمد به سوی شهر ری از بنی قعقاع یا از اهل طی کاروان ری سوی حج رفته بود رازیان را آگهی زیشان نبود رازیان بودند اندر روز و شب هر طرف در جستجو و در طلب چونکه دیدند آن عرب را بر ...
گو به زن آخر چه گفت آن مؤتمن گفت قرآن می نفهمی دم مزن گرچه سعی و کسب آمد در کتاب هم توکل بندگان را در خطاب هریکی تکلیف قومی دیگر است هریکی را سوی راهی رهبر است هرچه پنداری به قرآن ...
گفت آن زن ای قرین دیرباز ای که داری دعوی فهم دراز گر چنین است آنچه گفتی پس چرا لیس للانسان الا ماسعی گفت آری آن توکل و اعتماد هم بود نوعی ز سعی و اجتهاد خود توکل هست نزد بندگان بند...
آن یکی پرسید از پر خواره ای حرفتی داری و یا بیکاره ای گفت من دارم همایون پیشه ای نیست جز آن پیشه ام اندیشه ای مقریم قرآن خوانی شغل من هم به خلوتگاه و هم در انجمن نیست غیر از مصحف ح...
آن یکی گردیده محو فلسفه خویش را دانا شمرده از سفه فکر او تحدید اطراف و جهات کار او تشریح حیوان و نبات از قدیم آمد جهان یا حادث است آفریدش یا عرض یا عابثست بی خبر لیکن ز احکام اله م...
خانه ی فرعون را شیطان شبی حلقه بر در زد که دارم مطلبی گفت فرعون ای فلان تو کیستی آدمی یا جن و یا گو نیستی کیست آیا حلقه بر در می زند از که آیا دست بر سر می زند کرد شیطان بادی از مق...
گرچه از من می شوی اکنون جدا در جزیره هست پیری رهنما چون شدی در آن جزیره جای گیر بر نداری دست از دامان پیر کانچه او گوید همه گفت من است در نصیحت گستری جفت من است زینهار از پند او غا...