حکمت شمارهٔ ۶
ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان پندی اگر بشنوی ای پادشاه در همه عالم به از این پند ن...

مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. سعدی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعبند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. سعدی نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبانهای اروپایی ترجمه شده است. او بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همان جا -که اکنون به سعدیه معروف است- به خاک سپرده شد.
ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان پندی اگر بشنوی ای پادشاه در همه عالم به از این پند ن...
معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد عام نادان پریشان روزگار به ز دانشمند ناپرهیزگار...
جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم دین به دنیا فروشان خرند یوسف بفروشند تا چه خرند الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان به قول دشمن پیمان دوست بشکستی ببین که ...
شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان وامش مده آن که بی نماز است گرچه دهنش ز فاقه باز است کاو فرض خدا نمی گزارد از قرض تو نیز غم ندارد امروز دو مرده بیش گیرد مرکن فردا گوید ت...
هر که در زندگانی نانش نخورند چون بمیرد نامش نبرند لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه یوسف صدیق علیه السلام در خشکسال مصر سیر نخوردی تا گرسنگان فراموش نکند آن که در راحت و تنعم زیست...
درویش ضعیف حال را در خشکی تنگ سال مپرس که چونی الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش خری که بینی و باری به گل درافتاده به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش کنون که رفتی و پرس...
دو چیز محال عقل است خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه به کفر یا به شکایت برآید از دهنی فرشته ای که وکیل است بر خزاین باد چه غم خورد که ب...
ای طالب روزی بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل مرو که جان نبری جهد رزق ار کنی و گر نکنی برساند خدای عز و جل ور روی در دهان شیر و پلنگ نخورندت مگر به روز اجل
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد شنیده ای که سکندر برفت تا ظلمات به چند محنت و خورد آن که خورد آب حیات
صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد مسکین حریص در همه عالم همی رود او در قفای رزق و اجل در قفای او
توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح شاهد خاک آلود این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون مرصع
سه چیز پایدار نماند مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست
شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب هر که را جاه و دولت است و بدان خاطری خسته در نخواهد یافت خبرش ده که هیچ دولت و جاه به سرای دگر نخواهد یافت
حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می دارد مردکی خشک مغز را دیدم رفته در پوستین صاحب جاه گفتم ای خواجه گر تو بدبختی مردم نیکبخت را چه گناه الا تا نخواهی بلا بر حسود که...
تلمیذ بی ارادت عاشق بی زر است و رونده بی معرفت مرغ بی پر و عالم بی عمل درخت بی بر و زاهد بی علم خانه بی در
مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته عاصی که دست بر دارد به از عابد که در سر دارد سرهنگ لطیف خوی دل دار بهتر ز...
یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند گفت به زنبور بی عسل زنبور درشت بی مروت را گوی باری چو عسل نمی دهی نیش مزن
مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن ای به ناموس کرده جامه سپید بهر پندار خلق و نامه سیاه دست کوتاه باید از دنیا آستین خوه دراز و خوه کوتاه
دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته پیش درویشان بود خونت مباح گر نباشد در میان مالت سبیل یا مرو با یار ازرق پیرهن یا بکش بر ...
خلعت سلطان اگر چه عزیز است جامه خلقان خود به عزت تر و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است خرده انبان خود به لذت تر سرکه از دسترنج خویش و تره بهتر از نان دهخدا و بره
خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب دارو به گمان خوردن و راه نادیده بی کاروان رفتن امام مرشد محمد غزالی را رحمة الله علیه پرسیدند چگونه رسیدی بدین منزلت در علوم گفت بدان که هر ...
هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد چو لقمان دید کاندر دست داوود همی آهن به معجز موم گردد نپرسیدش چه می سازی که دانست که بی پرسی...
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه می کند به انبازی
یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی حکایت بر مزاج مستمع گوی اگر خواهی که دارد با تو میلی هر آن عاقل که با مجنون نشیند نباید کردنش جز ذکر لیلی