حکمت شمارهٔ ۸۱
هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن رقم بر خود به نادانی کشیدی که نادان را به صح...

مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. سعدی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعبند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. سعدی نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبانهای اروپایی ترجمه شده است. او بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همان جا -که اکنون به سعدیه معروف است- به خاک سپرده شد.
هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن رقم بر خود به نادانی کشیدی که نادان را به صح...
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد گردن از متابعتش نپیچد اما اگر دره ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن زمام از کفش در گسل...
هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایه فضلش بدانند پایه جهلش معلوم کند ندهد مرد هوشمند جواب مگر آن گه کز او سؤال کنند گرچه بر حق بود مزاج سخن حمل دعویش بر محال کنند
ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست دانستم از آن احتراز می کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته اند هر که سخن نسنجد از جوابش برنجد ت...
دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود نشان بماند چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند قال بل سولت لکم انفسکم امرا یکی را که ع...
اجل کاینات از روی ظاهر آدمیست و اذل موجودات سگ و به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد ور زنی صد نوبتش سنگ و گر عمری نوازی سفله ای را به ک...
از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید مکن رحم بر گاو بسیاربار که بسیارخسب است و بسیارخوار چو گاو ار همی بایدت فربهی چو خر تن به جور کسان در دهی
در انجیل آمده است که ای فرزند آدم گر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من و گر درویش کنمت تنگدل نشینی پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی گه اندر نعمتی مغرور و غافل گه...
ارادت بی چون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد وقتیست خوش آن را که بود ذکر تو مونس ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس
به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد معشوق هزار دوست را دل ندهی ور می دهی آن دل به جدایی بنهی
گر تیغ قهر بر کشد نبی و ولی سر در کشد وگر غمزه لطف بجنباند بدان به نیکان در رساند گر به محشر خطاب قهر کند انبیا را چه جای معذرت است پرده از روی لطف گو بردار کاشقیا را امید مغفرت اس...
هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد به تعذیب عقبی گرفتار آید ولنذیقنهم من العذاب الأدنی دون العذاب الأکبر پند است خطاب مهتران آن گه بند چون پند دهند و نشنوی بند نهند
نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند زآن پیشتر که پسینیان به واقعه او مثل زنند دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند نرود مرغ سوی دانه فراز چون دگر مرغ بیند اندر بند پند...
آن را که گوش ارادت گران آفریده اند چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان می برد چه کند که نرود شب تاریک دوستان خدای می بتابد چو روز رخشنده وین سعادت به زور بازو نیست تا نبخشد...
گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام غمی کز پیش شادمانی بری به از شادیی کز پسش غم خوری
زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار کل اناء یترشح بما فیه گرت خوی من آمد ناسزاوار تو خوی نیک خویش از دست مگذار
حق جل و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد نعوذبالله اگر خلق غیب دان بودی کسی به حال خود از دست کس نیاسودی
زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن دونان نخورند و گوش دارند گویند امید به که خورده روزی بینی به کام دشمن زر مانده و خاکسار مرده
هر که بر زیردستان نبخشاید به جور زبردستان گرفتار آید نه هر بازو که در وی قوتی هست به مردی عاجزان را بشکند دست ضعیفان را مکن بر دل گزندی که در مانی به جور زورمندی
عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان مقامر را سه شش می باید ولیکن سه یک می آید هزار باره چراگاه خوشتر از میدان و...
تمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عز اسمه در این جمله چنان که رسم مؤلفان است از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت کهن خرقه خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن...
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین ای محمد گر قیامت می برآری سر ز خاک سر برآور وین قیامت در میان خلق بین نازنینان حرم را خون خلق بی دریغ ز آستان ب...
دل شکسته که مرهم نهد دگربارش یتیم خسته که از پای برکند خارش خدنگ درد فراق اندرون سینه خلق چنان نشست که در جان نشست سوفارش چو مرغ کشته قلم سر بریده می گردد چنانکه خون سیه می رود ز م...
به اتفاق دگر دل به کس نباید داد ز خستگی که درین نوبت اتفاق افتاد چو ماه دولت بوبکر سعد آفل شد طلوع اختر سعدش هنوز جان می داد امید امن و سلامت به گوش دل می گفت بقای سعد ابوبکر سعد ز...